شمارهٔ ۷۷ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی
که سایه بر سرش افکند خسرو غازی
فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد
که هست افسر شه بر سر سرافرازی
خطاب خسرو انجم کنون بگردانند
که مصلحت نبود خسروی به انبازی
همای چتر همایون چو پر و بال گشاد
ازین سپس نکند جغد دعوی بازی
چنین که قلزم دعوی درآمده ست به جوش
ز موج او نه خطایی رهد نه ابخازی
چنان بساخت جهان را نوای دولت شاه
که از طبیعت اضداد رفت ناسازی
از آن گذشت که گستاخیی کند پس ازین
سحر به پرده دری یا صبا به غمازی
از آن سپس که صدا بانگ پنح نویت شاه
کند منادی اسلام را هم آوازی
خدایگان سلاطین عصر نصرة دین
که دولتش به حوادث همی کند بازی
شکوه شهیر شاهین همتش بشکست
دل عقاب سپهر از بلند پروازی
سنان و پرچم رمحش یکی به سر تیزی
گرفته قله گردون یکی به سر بازی
زهی به مصر ممالک تو را عنایت حق
عزیز کرده و الحق سزای اعزازی
مسافران فلک را به وهم همراهی
مدبران قضا را به ذهن همرازی
ز مجلس تو نظر نگسلد همی ناهید
بدان طمع که به خنیاگریش بنوازی
تو ملک بردی ازین پس به گرد تو که رسد؟
که این سخن مثل مرغزیست با رازی
اگر به غیبت تو خصم فرصتی طلبد
حدیث سگ بود و دستگاه بزازی
سپهر از خط حکم تو سر نخواهد تافت
اگ به تیغ سیاست سرش بیندازی
عیار مهر در اخلاص تو نخواهد گشت
اگر به بوته کین سالهاش بگدازی
تو را به ملک زمین تهنیت نیارم گفت
که عقل را بود آنجا مجال طنازی
سپهر و مهر به خاک در تو می نازند
بسیط خاک چه باشد که تو بدان نازی؟
ستاره دامن عصمت ز بیم درچیند
چو دست حکم سوی جیب آسمان یازی
اجل ز دشمن جاهت جهان بپردازد
چو لحظه ای به مهمات مُلک پردازی
همیشه تا غم و شادی به نوع ممتازند
تو شاد زی که ز شاهان به عدل ممتازی
نفاد امر تو در مملکت چنان بادا
که اسب حکم بر اجرام آسمان تازی
ریاضت تو چنان کرده ملک ترکی را
که هم عنان برود با شریعت تازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عظمت و سرافرازی یک پادشاه (خسرو غازی) پرداخته و بر جایگاه او در حکومت و تاثیرش بر سرنوشت کشور و مردم تأکید دارد. شاعر از افسر و کلاه غروری که بر سر این پادشاه است سخن میگوید و بیان میکند که زمانه و آسمان به او احترام میگذارند. همچنین، سیاستها و دستاوردهای او در ایجاد وحدت و عدالت در بین مردم و کشورها برجسته شده است. شاعر با زبانی شاعرانه، به قدرت و عظمت این پادشاه اشاره میکند و میگوید که با وجود چالشها، او بر مشکلات پیروز شده و به مردمش امید و شادمانی میدهد. او بر این نکته تأکید دارد که دولت و سلطنت باید بر اساس مصلحت و عدل بنا شود و از سوی دیگر، از او به عنوان چهرهای بااخلاق و خالص در خدمت کشور یاد میکند. در نهایت، بر اهمیت و تأثیر نفوذ این پادشاه بر اهالی زمان خود و نقشی که در آینده ایفا خواهد کرد تأکید میشود و از او به عنوان شخصیتی ممتاز و با حمایتهای الهی یاد میگردد.