شمارهٔ ۶ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز بر جانم فراقت پادشاهی میکند
وآنچ در عالمکشی کرد از تباهی میکند
شهر صبرم تا سپاه هجر تو غارت زدند
با من آن کردی که با شهری سپاهی میکند
بیگناهم کشت عشقت وای اگر بودی گناه!
حال چون بودی چو این در بیگناهی میکند؟
چشم تو دعوی خونم کرد و ابرو شد گواه
کژ چرا شد گرنه میلی در گواهی میکند
در غمم گفتی: صبوری کن! بلی، شاید کنم
هیچ جایی صبر اگر بیآب ماهی میکند
بر ظهیر این غصه کمتر نه که طبع او ز نظم
بر سپهر مهر مدح شاه ماهی میکند
شهریار شیر کینه نصرت دین بیشکین
آنک شمشیرش ز شیران کینهخواهی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و درد فراق معشوق است. شاعر از احساس تنهایی و رنجی که بر او در اثر جدایی از محبوبش آمده، سخن میگوید. او حسرت میخورد که محبتش به معشوق، تا چه اندازه بر جانش تاثیر گذاشته و او را به بیگناهی متهم میکند. شاعر به صبر خود در برابر این غم اشاره میکند و میگوید که همچنان صبر میکند، حتی اگر این صبر مانند آب برای ماهی باشد. در پایان، با اشاره به یک پادشاه و قدرت او، به پیروزی و شکست در جنگهای دل نیز اشاره دارد. این اشعار تکرار مفاهیم عشق، جدایی و غم را به زیبایی نشان میدهد.