شمارهٔ ۱۰۲ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزه
در آستان تو درهای فتح و پیروزی
دلی که آتش قهرت بسوخت تا به ابد
نیایدش پس از آن از زمانه دلسوزی
به موضعی که طریق صواب گم گردد
اشارت تو کند عقل را قلاووزی
دهد معلم رایت چو کودکان هر روز
به دست چرخ کهن تخته نوآموزی
برای نسخه تعدیل روز و شب خورشید
کند ملازمت عدل تو شبانروزی
کنون نه از پی آن شد سوی حمل که زند
به پیش طلعت تو لاف عالم افروزی
چو آفتاب غلامی زیان ندارد اگر
به خدمتت بره ای آورد به نوروزی
وجوه روزی خلق از عطا و بخشش توست
کنون به عدل نگه دار قسمت روزی
گدایی است درین پرده من بگفتم و رفت
تو دانی ار دری این پرده را وگر دوزی
به نام نیک بمان تا به حشر و شاد بزی
که به زنام نکو در جهان نیندوزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش قدرت و اقتدار شخصی با ویژگیهای مثبت پرداخته است. شاعر از دروازههای فتح و پیروزی سخن میگوید که به برکت وجود این شخص گشوده شدهاند. او به تأثیرات قهر و آتش ناشی از آن شخص اشاره میکند و بیان میکند که عقل در مواقع دشوار به راهنمایی او نیاز دارد. همچنین از نقش معلم و آموزش در زندگی میگوید و بر اهمیت عدل و انصاف تأکید میکند. شاعر به ارتباط بین خدمت و نوروز نیز اشاره میکند و به بخشش و عطا در زندگی مردم تأکید دارد. در پایان، او به جاودانگی نام نیک و تأثیر آن در زندگی دنیا و آخرت اشاره میکند.