شمارهٔ ۱۰۵ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظ
همای دولتت از اوج ماه تا ماهی
برید صیت تو در قطع ساحت عالم
قبول می نکند و هم را به همراهی
رود زسهم تو سوی عدو خدنگ چنانک
ز جان خسته دلان ناله سحرگاهی
چو آدمی و پری جمله یک زبان شده اند
که در زمانه طغانشاه را سزد شاهی
من از جناب تو جای دگر روم به چه عذر؟
مباد کس که ازین حال یابد آگاهی
کیم قبول کند یا که بشنود سخنم
چو داد من ندهد دولت ظغانشاهی
وگر ضرورتم از شهر می بباید رفت
چنانک نه حشری باشم و نه درگاهی
بجز مثال مرا مرکبی دگر باید
که برنشینم و سهل است این اگر خواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احساساتی عمیق و تمایلات انسانی در برابر قدرت و جایگاه اجتماعی است. شاعر از موقعیت خود در دنیای دشوار و رقابتی صحبت میکند و به نوعی سرنوشت را به چالش میکشد. او اشاره میکند که اگرچه در اوج قدرت و مقام قرار دارد، اما از این وضعیت راضی نیست و نگران است که دیگران از وضعیت او آگاه شوند. شاعر به مشکلات و معضلاتی که از نداشتن قدرت واقعی و حمایت لازم به وجود میآید، اشاره میکند و آرزو دارد که بتواند به موقعیتی بالاتر از آنچه که دارد، دست یابد. در نهایت، او نیاز به وسیلهای جدید برای حرکت به جلو و بهبود وضعیت خود را بیان میکند.