نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدایگان جهان شهریار روی زمین

تویی که قدر تو بر چرخ پایگه دارد

شده ست چشم ممالک به طلعتت روشن

از آنک طلعت تو نور مهر و مه دارد

تو بر سرآمده ای از همه ملوک جهان

جهان چه غم خورد اکنون که چون توشه دارد؟

مخالفت کله ملک جست و بی خبرست

که سر ندارد اگر چه سر کله دارد

چه خاصیت بود این کافتاب خنجر تو

همیشه روز بداندیش را سیه دارد

تو در ممالک اَرّان نشسته موجب چیست

که چرخ عیش حسودت به وی تبه دارد

در انتظار تو ملک عراق مدتهاست

که گوش سوی در و چشم سوی ره دارد

جهان به نام تو بگشاده اند و تو فارغ

چنین بود چو ز دولت کسی سپه دارد

زمانه با همه حشمت فتاده در پایت

چو تایبی که به خروارها گنه دارد

نگاه دار به شمشیر دین یزدان را

که ایزدت زهمه فتنه ها نگه دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید و ستایش از یک پادشاه یا خدایگان می‌پردازد که در زمین به عنوان شهریار شناخته می‌شود. شاعر از ویژگی‌های او، مانند نورانی بودن و قدرتش، صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که دیگر ملوک جهان حسرت او را می‌خورند. او همچنین بر اهمیت این پادشاه در کنترل و آرامش جهان تاکید می‌کند و به انتظار ممالک دیگر برای فرمانروایی او اشاره دارد. در انتها، شاعر از او خواسته که با قدرت و شمشیر خود از دین و مردم حفاظت کند.