شمارهٔ ۹۳ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
امام عالم و مفتی وقت محیی الدین
تویی به اسب و رخ از کاینات گشته فره
به مدح تو دو سه نوبت قصیده ها گفتم
نکرد سعی تو از کار من گشاده گره
ز پیش منبرت امروز مردکی بر خاست
که توبه می کنم از کرده ها تو گفتی زه
ز مردمان تو زر و جامه خواستی و همه
به طبع و طوع بدادند بی لجاج و سته
ز بهر شعر چو چیزی ندادیم باری
برای توبه که دادی ز شاعریم بده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش امام محییالدین میپردازد و از او به عنوان عالمی برجسته یاد میکند. او اشاره میکند که با وجود تلاشهایی که برای مدح امام انجام داده، نتوانسته مشکلات خود را حل کند. سپس از واقعهای یاد میکند که فردی از مقابل منبر امام برخاست و توبه کرد. شاعر به تأکید به این نکته اشاره میکند که امام فقط از مردم مال و لباس خواسته و آنها بدون هیچ مخالفتی دادهاند. در نهایت، شاعر از امام میخواهد که به خاطر توبهای که کرده، او را نیز از شاعری معاف کند.