نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

الهی دانی که من به خود به این ورزم، و نه بکفایت خود شمع هدایت افروزم، از من چه آید؟ و از کردار من چه گشاید، طاعت من به توفیق تو، خدمت بهدایت تو، توبه من برعایت تو، شکرمن با نعام تو، ذکر من بالهام تو همه توئی من کیم اگر فضل تو نباشد من برچه ام،

هر که او را دلی و جانی بود

شد بمیدان عاشقی گویش

کشته گشتند عاشقان و هنوز

نشنیده است هیچکس بویش

رحلت عاشقان زهر سوئی

هست از قصد دل مگر سویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از شاعر به بیان عشق و وابستگی به خداوند می‌پردازد. شاعر می‌گوید که همه‌ی تلاش‌ها و اعمال او به واسطه‌ی هدایت و لطف خداوند است و بدون فضل الهی، هیچ ارزشی ندارد. او عشق را به عنوان راهی برای نزدیکی به خدا می‌بیند و اشاره می‌کند که عاشقان در راه این عشق جان می‌دهند، ولی هنوز کسی بوی حقیقی عشق را نچشیده است. در نهایت، رحلت عاشقان را نتیجه‌ی عشق و رغبت به خدا می‌داند.