شمارهٔ ۲۵۷ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار
الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، وگر جان در سر دوستی کرد شاید، که دوست را بجای جان است غرق شده آب نه بیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به بیان حال و 사랑 (عشق) الهی میپردازد. او میگوید که دوستدار (عاشق) ممکن است به خاطر عشقش در سکوت باشد، اما حال او خودش گویای همه چیز است. عشق به دوست، برای او مانند جان است و گاهی عاشق به قدری غرق در عشق میشود که حتی متوجه گرفتاری خود نمیگردد. همچنین اشاره میکند که در روز (زندگی) چطور باید نور و روشنی را حفظ کرد تا جهان روشن شود.