شمارهٔ ۲۵۳ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار
الهی بقدر تو نادانم، سزای تو را ناتوانم به بیچارگی خود سرگردانم و روز بروز در زیانم، چون منی چون بود؟ چنانم و از نگریستن در تاریکی بفغانم که خود هستمان را بر هیچ دانم و چشم بر روزی دارم که تو مانی و من نمانم، چون من کیست؟ اگر آن روز به بینم به جان فدای آنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نادانی و ناتوانی خود در درک الهی صحبت میکند. او به بیچارگیاش و زیان روزافزونش اشاره میکند و از احساس سرگردانی ناشی از تاریکی وجودش میگوید. شاعر از اینکه وجودش را بیارزش میداند و به امید روزی است که تنها خداوند باقی بماند، ابراز ن distress میکند و در نهایت، جان خود را فدای آن لحظه میخواهد.