مناجات شمارهٔ ۲۴۱ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات نامه
الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، و اگر جان در سر دوستی کرد شاید، که دوست را بجای جان است، غرق شده آب نه بیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است. خداوندا گناه من زیر حلم تو پنهان است تو پردهٔ عفو بر من گستران و مرا ببخش.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و دوستی میپردازد. او میگوید که عشق واقعی ممکن است بیصدا باشد، اما احساسات آن بسیار عمیق و پرمعناست. شاعر به قدرت و عظمت خداوند اشاره میکند و از او میخواهد که گناهانش را در سایهی حلم و بخشش خود بپوشاند و او را ببخشد.