نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

مناجات نامه — خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / خواجه عبدالله انصاری

فهرست شعرها

  • مناجات شمارهٔ ۳ — الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی، چه عزیز است آن کس که تو خواهی.
  • مناجات شمارهٔ ۲ — الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.
  • مناجات شمارهٔ ۵ — الهی! ای کامکاری که دلِ دوستان در کنف توحید توست و ای کارگزاری که جانِ بندگان در صدف تقدیر توست! ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست! ای جباری که گردن‌کشان را با تو روی مقاومت نیست! ای حکیمی که روندگانِ تو را از بلای تو گریز نیست! ای کریمی که بندگان را
  • مناجات شمارهٔ ۶ — الهی! در جلال، رحمانی، در کمال، سبحانی؛ نه محتاج زمانی، و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی، پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.
  • مناجات شمارهٔ ۷ — الهی! کجا بازیابم آن روز که تو مرا بودی و من نبودم؟ تا باز به آن روز رسم میان آتش و دودم. اگر به دو گیتی آن روز یابم بر سودم و اگر بودِ خود را یابم به نبودِ خود خشنودم.
  • مناجات شمارهٔ ۸ — الهی! از آن چه نخواستی چه آید؟ و آن را که نخواندی کی آید؟ ناکشته را از آب چیست؟ و ناخوانده را جواب چیست؟ تلخ را چه سود اگرش آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است؟
  • مناجات شمارهٔ ۴ — الهی! ای خالق بی‌مدد و ای واحد بی‌عدد! ای اول بی‌هدایت و ای آخر بی‌نهایت! ای ظاهر بی‌صورت و ای باطن بی‌سیرت! ای حی بی‌ذلت! ای مُعطی بی‌فطرت و ای بخشندهٔ بی‌منت! ای دانندهٔ رازها! ای شنونده آوازها! ای بینندهٔ نمازها! ای شناسندهٔ نام‌ها! ای رسانندهٔ گا
  • مناجات شمارهٔ ۱ — یا رب! دل پاک و جان آگاهم ده
  • مناجات شمارهٔ ۱۴ — الهی! از بنده با حکم ازل چه برآید؟ و بر آن چه ندارد چه باید؟ کوشش بنده چیست؟ کار خواست تو دارد، به جهد خویش نجات خویش کی تواند؟
  • مناجات شمارهٔ ۱۱ — الهی! بر من آراستی خریدم و از هر دو جهان دوستی حضرت تو گُزیدم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶ — الهی! تو دوستان را به دشمنان می‌نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، سعداتش بر سر دیوان کنی و به فردوس او را میهمان کنی، مجلسش روضهٔ رضوان کنی، ناخوردن گ
  • مناجات شمارهٔ ۱۵ — الهی! ای سزای کرم! و ای نوازندهٔ عالم! نه به آخر شادی‌ست، نه با یاد تو غم؛ خصمی و شفیعی و گواهی و حَکَم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰ — الهی! هر که تو را شناسد، کار او باریک و هر که تو را نشناسد، راه او تاریک. تو را شناختن از تو رستن است و به تو پیوستن از خود گذشتن است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳ — الهی! تا به تو آشنا شدم، از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم؛ نهان بودم، پیدا شدم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲ — الهی! اگر طاعت بسی ندارم، در هر جهان جز تو کسی ندارم.
  • مناجات شمارهٔ ۹ — الهی! هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت، هر چه غیر از تو بود بینداخت.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹ — الهی! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم؛ نومید مساز بگیر دستم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷ — الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸ — الهی! دستم گیر که دست‌آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۱ — الهی! کار آن دارد که با تو کاری دارد، یار آن دارد که چون تو یاری دارد، او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰ — الهی! ای دور نظر! و ای نیکو حضر! و ای نیکوکارِ نیک منظر! ای دلیل هر برگشته! و ای راهنمای هر سرگشته! ای چاره‌ساز هر بیچاره! و ای آرندهٔ هر آواره! ای جامع هر پراکنده! و ای رافع هر افتاده! دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده!
  • مناجات شمارهٔ ۲۲ — الهی! در سر گریستنی دارم دراز. ندانم از حسرت گِریم یا از ناز. گریستن از حسرت، بهر یتیم و گریستن شمع بهر ناز؛ از ناز گریستن چون بود، این قصه‌ای‌ست دراز.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳ — الهی! یک چند به یاد تو نازیدم، اینم بس که صحبت تو ارزیدم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۴ — الهی! نه جز از یاد تو دل است، نه جز از یافت تو جان؛ پس بی‌دل و بی‌جان کی توان؟
  • مناجات شمارهٔ ۲۷ — الهی! هر چه بی طلب به ما دادی به سزاواری ما تباه مکن و هر چه به جای ناکرده از نیکی به عیب ما از ما بریده مکن و هر چه سزای ما ساختی بنا به سزایی ما جدا مکن.
  • مناجات شمارهٔ ۲۹ — الهی! از نزدیک نشانت می‌دهند و برتر از آنی؛ و دورت پندارند و نزدیک‌تر از جانی. موجود نفس‌های جوانمردانی، حاضر دل‌های ذاکرانی. ملکا! تو آنی که خود گفتی و چنان که گفتی آنی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۶ — الهی! شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم. کار تو در گرفتی و ما نگرفتیم. قسمت خود نهادی و رسول خود فرستادی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۸ — الهی! آن چه ما خود کِشتیم به بر میار و آن چه تو ما را کِشتی آفت ما از آن باز دار.
  • مناجات شمارهٔ ۳۰ — الهی! در این درگاه همهٔ ما نیازمند روزی باشیم که قطره‌ای از شراب محبت بر دل ما ریزی تا که ما را بر آب و آتش برهم آمیزی.
  • مناجات شمارهٔ ۳۲ — الهی! روزگاری تو را می‌جستم خود را می‌یافتم، اکنون خود را می‌جویم و تو را می‌یابم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵ — الهی! یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر و جان.
  • مناجات شمارهٔ ۳۱ — الهی! دیگران مست شرابند و من مست ساقی. مستی ایشان فانی است و از من باقی.
  • مناجات شمارهٔ ۳۹ — الهی پسندیدگان ترا بتو جستند و به تو پیوستند، نا پسندیدگان تو را بخود جستند و بگسستند نه او که پیوست بشکر رسید، نه او که گسست بعذر رسید.
  • مناجات شمارهٔ ۴۰ — الهی این همه نوازش از تو بهرهٔ ما ست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست چون تو مولایی کراست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟
  • مناجات شمارهٔ ۳۳ — الهی! تا از مهر تو اثر آمد، دیگر مهر ما به سر آمد.
  • مناجات شمارهٔ ۳۵ — الهی! گَهی به خود نگرم، گویم «از من زارتر کیست؟» گهی به تو نگرم، گویم «از من بزرگوارتر کیست؟»
  • مناجات شمارهٔ ۳۶ — الهی ای سزای کرم، ای نوازندهٔ عالم، نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد تو غم.
  • مناجات شمارهٔ ۳۴ — الهی! ای مهربانِ فریادرس! عزیز آن کس که او با تو یک نفس، نفسی که آن را حجاب ناید از پس.
  • مناجات شمارهٔ ۳۸ — الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم ، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.
  • مناجات شمارهٔ ۳۷ — الهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست، هدایت کن بر من رهی که بهتر از آن نیست.
  • مناجات شمارهٔ ۴۴ — الهی کار آن کس کند که تواند، عطا آن کس بخشد که دارد، پس بنده چه تواند و چه دارد ؟
  • مناجات شمارهٔ ۴۵ — الهی تو دوختی من در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیاید از آنچه کوشیدم.
  • مناجات شمارهٔ ۴۶ — الهی چون تو توانایی کر توان است، در ثناء تو کرا زبان است و بی مهر تو کرا سر و جان است.
  • مناجات شمارهٔ ۴۸ — الهی ما که به تو زنده‌ایم هرگز کی میریم؟ ما که به تو شادانیم کی اندوهگین شویم؟ ما که به تو نازانیم چون بی تو به سر آریم؟ ما که به تو عزیزیم هرگز چون ذلیل شویم؟
  • مناجات شمارهٔ ۴۷ — الهی به شناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم و به کرامت تو نازانیم و به عزت تو عزیزانیم.
  • مناجات شمارهٔ ۴۳ — الهی چندی به کسب تو یاد تو ورزیدم، باز یک چندی بیاد خود را نازیدم، اکنون که یا د بشناختم خاموشگردیدم، چون من کیست که این مرتبت را بسزیدم، فریاد از یاد باندازهٔ دیدار بهنگام و از آشنایی به نشان و دوستی به پیغام.
  • مناجات شمارهٔ ۴۲ — الهی! چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود فراباد دادم، یادکردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی، زندگانی وراء دو گیتی است و کسب چنان که دانی.
  • مناجات شمارهٔ ۴۱ — الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود، خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم دل و جان را فراناز دادم، اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم.
  • مناجات شمارهٔ ۵۰ — الهی هر که تو را جوید اینقدر راستخیزی باید یا به تیغ ناکامی او را خون ریزی باید هر که قصد تو کند روزش چنین است یا بهرهٔ درویش خود چنین است.
  • مناجات شمارهٔ ۵۴ — الهی اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.
  • مناجات شمارهٔ ۵۱ — الهی همگان در فراق می سوزند و دوستدار در دیدار، چون دوست دیده ور گشت دوستدار را شکیبایی چه کار ؟
  • مناجات شمارهٔ ۵۵ — الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی بزندان برون نه کار کریمان است.
  • مناجات شمارهٔ ۵۲ — الهی با بهشت چه سازم و با حور چه بازم، مرا دیده یی ده که از هر نظری بهشتی سازم.
  • مناجات شمارهٔ ۵۳ — الهی گُل بهشت در چشم عارفان خار است و جویندهٔ تو را با بهشت چکار است؟
  • مناجات شمارهٔ ۵۶ — الهی اگر بدوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.
  • مناجات شمارهٔ ۴۹ — الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزادا آن نفس که بیاد تو بازان و آباد آن دل که بمهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است.
  • مناجات شمارهٔ ۵۹ — الهی عارف تو را بنور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند پس موحد تو را بنور قُرب می شناسد و در آتش می سوزد، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که ترا بدلایل جُست از صنایع آن باید ُجست که از آن گُنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.
  • مناجات شمارهٔ ۶۱ — الهی چون من کیست که اینکار را سزیدم، اینم بس محبت ترا ارزیدم.
  • مناجات شمارهٔ ۶۲ — الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جُز بطاعت نباشد پس آنرا بیع خوانند لطف و عطا کو ؟ اگر در بها مُزد خواهی ندارم و اگر بی بها بهی بخش ما کو ؟ اگر از سگان تو ام استخوانی و اگر از کسان تو مرحبا کو؟
  • مناجات شمارهٔ ۶۰ — الهی دانی چه شادم، نه آنکه بخویشتن بتو افتادم، تو خواستی من نخواستم، دولت بر بالین دیدم چون از خواب بر خاستم.
  • مناجات شمارهٔ ۶۳ — الهی یک دل پُر درد دارم و یک جان پُر زجر، خداوندا این بیجاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن در ماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کُجایی، و چون بدرگاه آیم در را نگشایی.
  • مناجات شمارهٔ ۵۸ — الهی تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بر دار، اکنون که بر گرفتی وا مگذار و در سایهٔ لطف و عنایت خود میدار.
  • مناجات شمارهٔ ۵۷ — الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جُز خطا چه آید ؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جُز خطا چه آید ؟
  • مناجات شمارهٔ ۶۴ — الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آنست که هر کس را سر و سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان
  • مناجات شمارهٔ ۶۵ — الهی موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر تر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.
  • مناجات شمارهٔ ۷۱ — الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ.
  • مناجات شمارهٔ ۶۷ — الهی نفسی ده که حلقهٔ بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.
  • مناجات شمارهٔ ۷۲ — الهی در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آنرا کران نیست، بجان من دردیست که آنرا درمان نیست، دیدهٔ من بر چیزی آید که وصف آن بزبان نیست.
  • مناجات شمارهٔ ۶۶ — الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که ببهشت رهنون کند.
  • مناجات شمارهٔ ۷۰ — الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.
  • مناجات شمارهٔ ۶۸ — الهی دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.
  • مناجات شمارهٔ ۶۹ — الهی دیدهٔ ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.
  • مناجات شمارهٔ ۷۴ — الهی ای بینندهٔ نماز ها، ای پذیرندهٔ نیاز ها، ای دانندهٔ راز ها و ای شنوندهٔ آواز ها ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق عذر های ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم، از
  • مناجات شمارهٔ ۸۰ — الهی مخلصان بمحبت تو مینازند و عاشقان بسوی تو میتازند، کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند
  • مناجات شمارهٔ ۷۶ — الهی در دل ما جُز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جُز باران رحمت مبار.
  • مناجات شمارهٔ ۷۵ — الهی بحق آنکه ترا هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.
  • مناجات شمارهٔ ۷۷ — الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش پس تو توانگری و من درویش.
  • مناجات شمارهٔ ۷۸ — الهی بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را بباد نیستی در دادی.
  • مناجات شمارهٔ ۷۹ — الهی همه آتش‌ها بی‌محبت تو سرد است و همه نعمت‌ها بی‌لطف تو درد است.
  • مناجات شمارهٔ ۷۳ — الهی ای کریمی که بخشندهٔ عطایی و ای حکیمی که پوشندهٔ خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خداییرا سزایی، بذات لایزال خود و بصفات با کمال خود و بعزت جلال خود و بعظمت جمال خود که جان ما را صفای خود ده، دل ما ر
  • مناجات شمارهٔ ۸۳ — الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جملهٔ خاکسارانم و خاک بر سر.
  • مناجات شمارهٔ ۸۴ — الهی مرا دل بهر تو در کار است وگر نه مرا با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقدار است ؟
  • مناجات شمارهٔ ۸۷ — الهی در سر خمار تو داریم در دل اسرار تو داریم و بزبان اشعار تو داریم ف اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم
  • مناجات شمارهٔ ۸۵ — الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم
  • مناجات شمارهٔ ۸۶ — الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام
  • مناجات شمارهٔ ۸۱ — الهی محبت تو گُلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن
  • مناجات شمارهٔ ۸۲ — الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامهٔ بلا بُریدم و پردهٔ عافیت دریدم.
  • مناجات شمارهٔ ۸۸ — الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ف خواست خواست تو است من چه خواهم.
  • مناجات شمارهٔ ۹۴ — الهی مکُش این چراغ افروخته را مُسوز این دل سوخته را و مَدَر این پردهٔ دوخته را و مران این بندهٔ نو آموخته را
  • مناجات شمارهٔ ۹۶ — الهی قبلهٔ عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی دلها حریم کوی تو است، نظری بسوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است.
  • مناجات شمارهٔ ۹۱ — الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوختهٔ تو بسوختن خوشنود
  • مناجات شمارهٔ ۸۹ — الهی بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار، خواهی بکرم عزیز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار.
  • مناجات شمارهٔ ۹۰ — الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.
  • مناجات شمارهٔ ۹۲ — الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشی تا بر در کس نگُذریم.
  • مناجات شمارهٔ ۹۵ — الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بد کار است کَرَ م تو شفیع است.
  • مناجات شمارهٔ ۹۳ — الهی بحرمت ذاتی که تو آنی، بحرمت صفاتی که چنانی و بحرمت نامی که تتو دانی بفریاد رس که میتوانی.
  • مناجات شمارهٔ ۹۷ — الهی بنام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح و ذاکر او مرهم دل مجروح و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح عذر های ما بپذیر و بر عیب ما مگیر.
  • مناجات شمارهٔ ۹۸ — الهی اقرار کردم بمفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدّسی چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی
  • مناجات شمارهٔ ۹۹ — الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز به هیچ نمایی که گویم چنین یا چنانی تو آفرینندهٔ این و آنی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۲ — الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وساوس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادانی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۱ — الهی بفضل خود قایمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه دور.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۰ — الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبهٔ عالمیان مسخر تدبیر تو است و سر سرکشان بستهٔ تو و جباران شکستهٔ تو و دوزخ زندان تو و فردوس بُستان تو و در آسمانها سلطان تو و زمین بحُکم و فرمان تو، در دلها پنهان تو، در آخرت عیان تو که عبدالله عذر بکاست اما
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۳ — الهی اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی باید پالایش او را و اگر خواهی نواخت بهشت دیگر باید آرایش او را.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۴ — الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۸ — الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی و این دو جنس مخالف را با هم آمیختی، از روی ادب اگر بد کردیم بر ما مگیر که گرد فتنه تو انگیختی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۹ — الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیامد از آنچه میکوشیدم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۰ — الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و ازآن طاعت بیزارم که مرا به عجُب آرد.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۲ — الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جُز از بندگیت روی آزادی نیست
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۱ — الهی گدای تو بکار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۷ — الهی چون سگ را در این درگاه بار است و سنگر او دیدار است عبدالله را با نا امیدی چه کار است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۵ — الهی اگر کاسنی تلخست از بوستان است و اگر عبدالله مُجرمست از دوستان است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۰۶ — الهی چون آتش فراق داشتی دوزخ پُر آتش از چه افراشتی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۹ — الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۰ — الهی صبر از من رمید و طاقت من شد سُست، تخم آرام کشتم بیقراری رُست، نه خُرسندم نه صبور و مهجورم نه رنجور
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۵ — الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که می شمارم بد ترم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۴ — الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۷ — الهی از مدت ارزومندی روزی ماند و از درد فراق بدل سوزی ماند.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۳ — الهی کار ااگر بگفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر بکردار است چون سلیمان بموری محتاجم
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۸ — الهی از یادگار فردی ماند و از عُمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی و از حسرت بسینه آه سردی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۱۶ — الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رُخ از شرم گناه زرد داریم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۲ — الهی خلق بشادی از بلا برهند، من بشادی مبتلا شدم، همه شادی بخود رسانند من ترا یکتا شدم
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۵ — الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، حیحون را پر خون کند، دانی که با این دل ضعیف چون کند.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۶ — الهی نظر خود بر ما مدام کن و این شادی خود بر ما تمام کن، ما مرا بر داشتهٔ خود نام کن بوقت رفتن بر جان ما سلام کن، صدیقان از گناه پشیمانند واز طاعت خجل، عذر بر زبان دارند و تشویر در دل.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۴ — الهی شراب شوق در جان منصور حلاّج افزون شد، آن شراب در آن نگنجید سر بیرون شد، ابلیس جرعهٔ نیافت جاوید ملعون شد، بجرعهٔ از آن شراب اویس قرنی میمون شد.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۷ — الهی همه از حیرت به فریادند و من از حیرت شادم، به یک لبیک درب همه ناکامی بر خود بگشادم، دریغا روزگاری که نمی‌دانستم تا لطف تو را دریازم. خداوندا در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج تبش دیده و نه دل الم داغ
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۸ — الهی پیوسته در گفت و گویم، تا وا ننمایی در جست و جویم از بیقراری در میدان بیطاقتی می پویم، در میان کارم اما نمی پویم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۳ — الهی گردن گردون رام تقدیر تو است و رقبهٔ علمیان مسخّر تدبیر تو است، سر سر کشان بستهٔ تو و جباران کُشتهٔ تو و دوزخ زندان تو، فردوست بُستان تو، در آسمان سلطان تو، عزت و کبریایی از آن تو، در قیامت مطیعان راحلهٔ احسان تن، بر توقیع هر نیکبخت عنوان تو
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۱ — الهی تو منزلی و دوستان تو در راه پس نه دل عذر خواه است و نه زبان کوتاه. آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان بیامُرز ما را رایگان که تو خدایی نه بازارگان.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۰ — الهی اگر کسی تو را به جُستن یافت من ترا بگریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر کردن یافت من تو را بخودفراموش کردن یافتم، اگر کسی ترا بطلب یافت من خود طلب از تو یافتم، خدایا وسیلت به تو هم تویی،اول تو بودی و آخر هم تویی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۱ — الهی ای مهیمن اکرم، ای محتجب معظًم، ای متجلی به کرم، ای قسّام پیش از لوح و قلم، بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم، آزاد شوم از بند وجود عدم. از دل بیرون کنم این حسرت و ندم و با دوست بیاسایم یکدم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۳ — الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جُستن چه کار ؟!
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۵ — الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که بها تو یک نفس، ای یافته و یافتنی از مُرید چه نشان دهند جُز بی خویشتنی، همه خلق را محنت از دوری است و مُرید را از نزدیکی، همه را تشنگی از نایافت آب و مُرید را از سیرابی
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۲ — الهی ای نزدیکتر به ما از ما، مهربانتر از ما بمه ما، نوازندهٔ ما بی ما، بَکَرم خویش نه بسزای ما، هر چه کردیم تاوان بر ما، هر چه تو کردی باقی بر ما، هرچه کردی بجای ما، بخود کردی نه سزای ما.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۴ — الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مُزد نیاز است نه به بهشت کار.
  • مناجات شمارهٔ ۱۲۹ — الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزود.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۶ — الهی یافته می جویم، با دیده ور میگویم چه جَویم که دارم ف که بینم چه گویم، شیفتهٔ این جست و جویم، گرفتار این گفت و گویم
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۳ — الهی چه زیباست ایام دوستان تو با تو و چه نیکو است معاملت ایشان در ارزوی دیدار تو چه خوش گفت و گوی ایشان در راه جست و جوی تو، آن دیده که ترا دید به دیدن جُز تو کی پرواز و آن جان که با تو صحبت یافت با اب و خاک چند سازد ؟
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۴ — الهی آب عنایت تو بسنگ رسید، سنگ بار گرفت، از سنگ میوه رُست میوه طعم و مزه گرفت. پروردگارا یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افگند، درخت شادی رویانید و میوه آزادی داد.
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۰ — الهی چه شود که دلم را بگشایی و از خود مرهمی بر جانم نهی، من سُود چون جویم که دو دستم از مایه تهی، مگر که بفضل خود افگنی مرا در روز بهی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۲ — الهی هر شادی که بی تو است اندوه است هر منزلی که نه در راه تو است زندان است هر دل که نه در طلب تو است ویران است. یک نفس با تو بدو گیتی ارزان است یک دیدار از تو بهزار جان رایگان است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۹ — الهی اگر کسی بترا بطلب یافت من خود طلب از تو یافتم، اگر کسی ترا به جُستن یافت من بگریختن یافتم. خداوندا چون وجود تو پیش از طلب و طالب است طالب از آن جهت در طلب است که بیقراری بر او غالب است، عجب آنست که یافت نقد شد و طلب بر نخاست حق دیده ور شد و پرده
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۱ — الهی نسیمی از باغ دوستی دمید دل را فدا کردیم، بویی از حزینهٔ دوستی یافتیم به پادشاهی سر عالم ندا کردیم، برقی از مشرق حقیقت تافت آب گل کم انگاشتیم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۷ — الهی تو موجود عارفانی، آرزوی دل مشقانانی، یاد آور زبان مدّاحانی، چونت نخوانم که نیوشندهٔ آواز راعیانی ف چونت نستانم که شاد کنندهٔ دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی و دوست ندارم که عیش جانی
  • مناجات شمارهٔ ۱۳۸ — الهی تا بنده را خواندی بنده در میان مردم تنهاست و تا گفتی بیا هفت اندام او شنواست از آدمی چه آید قدر او پیداست کیسه تهی و باد پیماست، این کار پیش از آدم و حواست، و عطا بیش از خوف و رجاست اما آدمی بسبب دیدن مبتلاست، به ناز کسی است که از سبب دیدن رهاست
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۵ — الهی پهنای عزت تو جای اشارت نگذاشت و قدم و حدانیت تو راه اضافت برداشت تا رهی گم کرد آنچه در دست داشت و نا چیز شد هر چه می پنداشت.
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۷ — الهی غریب تو را غربت وطن است، کی هرگز بخانه رسد کسی که غربت او را وطن است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۶ — الهی مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطرهٔ میزارم سقایه مرا سیراب نکند، من در طلب دریایم، بر هزار چشمه گذر کردم تا که دریا دریابم، در آتش عشق غریقی دیدی ؟ من چنانم، در دریا تشنه ای دیدی ؟ من آنم، راست بحیرت زدهٔ مانم که دربیاب
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۸ — الهی مشتاق کُشتهٔ دوستی و کُشتهٔ دوست دیدار ترا کفن است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۱ — الهی گرفتار آن دردم که داروی آنی، بندهٔ آن ثنایم که توت سزاوار آنی، من در تو چه دانم ؟ تو دانی. تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی آنی، تو آنی که مصطفی(ص) گفت من ثنای تو را نتوانم شمرد و آن گونه که تو بر نفس خوییش ثنا گفتی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۰ — الهی ای سزاوار ثنای خویش، ای شکر کنندهٔ عطای خویش ای شیرین نمایندهٔ بلای خویش، بنده به ذات خود از ثنای تو عاجز و بعقل خود از شناخت منّت تو عاجز و به توان خود از سزای تو عاجز.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۲ — الهی چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم، ای یادگار جانها و یاد داشتهٔ دلها و یاد کردهٔ زبانها، بفضل خود ما را یاد کن و بیاد لطیفی ما را شاد کن.
  • مناجات شمارهٔ ۱۴۹ — الهی چه خوش روزگاری است روزگار دوستان تو با تو، چه خوش بازاری است بازار عارفان در کار تو، چه آتشین است نَفسهای ایشان در یاد تو، چه خوش دردی است دَرد مشتاقان در سُوز شوق و مهر تو، چه زیباست گفت و گوی ایشان در نام نشان تو.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۵ — الهی اگر این آه از ما دعوی است تو سزای آنی، اگر لاف است بجای آنی اگر صدقست وفای آنی. خدایا اگر دعوی است سُخن راست است اگر صدق است کار راست است اگر دعوی است نه بیداد است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۷ — الهی از دو دعوی به زینهارم و از هر دو به فضل تو فریاد خواهم، از آنکه پندارم بخود چیزی دارم، یا پندارم که بر تو حقی دارم. خداوندا از آنجا که بودیم برخاستیم لیکن به آنجا نرسیدیم که خواستیم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۶ — الهی از سه چیز که دارم در یکی نگاه کن : اول بیخودی که جُز تو را از دل نخاست، دوم تصدیقی که هر چه گفتم راست، سوم چون با ذکرم خاست دل و جان جُز تو را نخواست.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۸ — الهی نزدیک نفسهای دوستانی، حاضر دل ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر تر از آنی در دورت میجویند و تو نزدیکتر از جانی، ندانم که در جانی یا جانرا جانی نه این و نه آنی، جان را زندگانی مییابد تو آنی. خدایا هر که نه کُشته ای خودی مُردار است و مغبون کسی ا
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۰ — الهی آتش یافت با نور شناخت آمیختی و از باغ وصال نسیم قرب بر انگیختی با آتش دوستی آب گل سوختی تا دیدهٔ عارف را دیدار خود آموختی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۹ — الهی کشیدید آنچه کشیدیم همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدیم دانی که هرگز در مهر شکیبا نبودیم و بهر کوی که رسیدیم حلقهٔ در دوستی تو گرفتیم و بهر راه که رفتیم بر بُوی تو آن راه بُریدیم، دل رفت مبارک باد، گر جان برود در راه پسندیدیم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۳ — الهی جُز از شناخت و تو شادی نیست و جُز از یافت تو زندگانی نه، زندهٔ بی تو چون مُردهٔ زندانی است و زنده به تو زندهٔ جاودانی است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۵۴ — الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جُرمی را که پوشیدی، کریما میان ما و تو داور تویی، آن کن که سزاوار آنی نه آن چنان که سزاوار ماست.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۳ — الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم، اندوخته را بر انداختم و انداخته را بیندوختم نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۴ — الهی تا یگانگی بشناختم، در آرزوی بگداختم، کی باشد که گویم پیمانه بینداختم و از علایق وا پرداختم و بود خویش جمله در باختم
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۷ — الهی تا مهر تو پیدا گشت همه مهر با جفا گشت و تا نیکی تو پیدا گشت همه جفا ها وفا گشت.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۸ — الهی نامت نور دیدهٔ آشنایان، یادت آیین منزل مشتاقان، یافتنت چراغ دل مُریدان انست جان دوستان.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۶ — الهی این دل من کان حسرت است و تن من مایهٔ درد و غم خدایا نیارم گفت که اینهمه چرا بهره من، خداوندا ما نه ارزانی بودیم تا ما را بر گزیدی و نه نا ارزانی بودیم که به غلط بر گزیدی، بلکه به خود ارزانی کردی تا برگزیدی و هر عیب که میدیدی بپوشیدی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۲ — الهی از کَرَم تو همین چشم داریم و از لطف تو همین گوش داریم بیامُرز ما را که بس آلوده ایم به کردار خویش بس درمانده ایم به وقت خویش بس مغروریم به پندار خویش بس محبوسیم در سرای خویش باز خوان ما را بکَرم خویش بازده ما را باحسان خویش.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۱ — الهی عنایت تو کوه است و فضل تو دریا، کوه کی فرسود و دریا کی کاست، عنایت تو کی جست و فضل تو کی وا خواست، پس شادی یکی است که دوست یکتاست.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۵ — الهی گاه میگویی فرود آی، گاه میگویی بگُریز، گاه فرمایی بیا، گاه گویی بپرهیز، خدای این نشان قربت است، یا محض رستاخیز ؟ هرگز بشارت ندیدم تهدید آمیز، ای مهربان بُردبار، ای لطیف نیک بار، آمد بدرگاه، خواهی به ناز دار و خواهی خوار دار
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۳ — الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآ روز نرسم میان آتش و دودم اگر به دو گیتی آن روز را باز یابم بر سُودم و اگر بود تو خود را در یابم به نبود خود خشنودم. خدایا من کُجا بودم که تو مرا خواندی من نه منم که تو مرا ماندی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۱ — الهی شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی، آتش یافتنی با نور شناختن تو آمیختی، از باغ وصال نسیم قرب تو انگیختی، باران وحدانیت بر گرد بشریت تو ریختی به آتش دوستی آب و گل سوختی تا دیدهٔ عارف به دیدار خود آموختی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۵ — الهی آب عنایت تو به سنگ رسید، سنگ بار گرفت، سنگ درخت رویانید درخت میوه بار گرفت چه درختی ؟ درختی که بارش همه شادی، مزه اش همه انس و بویش همه آزادی درختی که ریشهٔ آن در زمین وفا، شاخ آن برای رضا، میوهٔ آن معرفت و صفا، حاصل آن دیدار و لقا
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۴ — الهی مران کسی را که تو خود خواندی ف آشکار مکن گناهی را که تو خود پوشیدی، کریما خود بر گرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که بر گرفتی مگذار و در سایهٔ لطف خود میدار و جُز به فضل و رحمت خود مسپار.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۶ — الهی بنام تو زبانها گویا شده، بنام تو جانها شیدا شده، بیگانه آشنا شده، زشت ها زیبا شده، کار ها هویدا شده، راهها پیدا شده، بنام تو چشم مشتاقان گریان، دلهای عارفان سوزان، سر های واله های خرو شان تنهای عاشقان بیجان.
  • مناجات شمارهٔ ۱۶۹ — الهی چه خوش روزی که خورشید جلالا تو به ما نظر میکند، چه خوش وقتی که مشتار از مشاهدهٔ جمال تو ما را خبری دهد، جان خود را طعمهٔ باز سازیم که در فضای طلب تو پروازی کند و دل خود نثاردوستی کنیم که بر سر کوی تو آوازی دهد.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۰ — الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است، مبارک باد که مرا این درد فرد است حاق که هر کس بدین درد ننازد جوانمرد است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۲ — الهی جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت و محو اثبات تو راه اضافت برداشت تا گم گشت آنچه بنده در دست داشت. خداوندا از آن تو می فزود و از آن بنده می کاست تا آخر همان ماند که اول بود راست.
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۹ — الهی این چه بد تر روزی است ترسم که مرا از تو جُز حسرت نه روزی است، خداوندا از بخت خود چون بپرهیزم و از بودنی کُجا گریزم ؟ و ناچاره را چه آمیزم ؟ و در هامون کجا گریزم
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۸ — الهی از وجود تو هر مفلسی را نصیبی از کَرَم تو هر دردمندی را طبیبی است از سعت رحمت تتو هر کسی را بهره ای و از بسیاری بخشش تو هر نیازمندی را قطره ایست بر سر هر مومن از تو تاجی است و در دل هر محب از تو سراجی است و هر منتظری را آخر روز دیداریست
  • مناجات شمارهٔ ۱۷۷ — الهی تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو مشتاقان مست مهر از از جام تو خوشا بحال کسی که از این جام شربتی چشید یا در این راه منزلی بُرید، دل وی بنور حق افروخته و بروح انس زنده و بفروصال فرخنده، گهی در حیرت شهود مکاشف جلال، گهی در بحر وجود غرقهٔ
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۳ — الهی بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم، به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم، تا جان دارم رخت از این کوی بر ندارم، هر کس که تو آن ادیی بهشت او را بنده است و آن کس که تو در زند گانی او هستی زنده جاوید است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۴ — الهی اگر تو فضل کنی، دیگران چه داد و چه بیداد، و اگر تو عدل کنی فضل دیگرا چون باد. خداوندا گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگی جان، زبان بیاد تو نازد و دل بهر جان به عیان.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۱ — الهی ای گشایندهٔ زبان مناجات گویان و انس افزای خلوتهای ذاکران و حاضر نفسهای راز داران. خداوندا در حاجت کسی نظر کن که او تو را یک حاجت بیش نیست
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۲ — الهی دعوی صاقانی، فرزندهٔ نفسهای دوستانی، آرام دل غریبانی، چون در میان جان حاضری از بیدلی میگویم که کُجایی، زندگانی را جانی و آیین زیاد به خود از خود ترجمانی، به حق تو بر توت که ما در سایهٔ غرور ننشانی و بوصال خود رسانی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۰ — الهی کریما دل من کان حسرت است و تن من مایهٔ درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا بهمره من نه دست رسد مرا چاره من.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۵ — الهی چند نهان باشی و چند پیدا ؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا، تا کی در استتار و تجلی کیبود آن تجلی جاودانی. خداوندا چند خوانی ورانی، بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز تو مانی، تا کی افگنی و بر گیری، این چه وعده است بدین درازی و بدین دیری.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۸ — الهی یافته می جویم، با دیده در میگویم که دارم چه جویم، که می بینم چه گویم ؟ شیفتهٔ این جُست و جویم گرفتار این گفت و گویم، ای پیش از هر روز و جدا از هر کس مرا درین سوز هزار مطرف نه بس. خداوندا سزد که اکنون سموم قهر از آن باز داری و کُشتهٔ عنایت ازلی ر
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۶ — الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم، روز– بروز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی بفغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۷ — الهی روزگاری تو را می جستم خود را می یافتم، اکنون خود را می جویم تو را می یابم ای محب را یاد و انس را یادگار، چون حاضری این جستن بچه کار ؟
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۰ — الهی گاه گریم که در اختیار دیوم از بس تاریکی بینم، باز ناگاه نوری تابد که جملهٔ بشریت در جنب آن ناپدید بود. خدایا از تو می گفتم و گاه از تو می نیوشیدم میان جُرم خود و لطف تو می اندیشیدم، کشیدا آنچه کشیدم همه نوش گشت چون آوای تو شنیدم.
  • مناجات شمارهٔ ۱۸۹ — الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیامبران آب دادی، به یاری و توفیق پروردی بنظر خود بار آوردی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۱ — الهی تو در ازل ما را بر گرفتی و کسی نگفت که بردار، اکنون که بر گرفتی نه بگذار، و در سایهٔ لطف تو خود میدار.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۲ — الهی آنچه نا خواسته یافتنی است، خواهندهٔ آن کیست ؟ و آنچه از پاداش بر تر است پرسش در جنب آن چیست ؟ پس هر چه از باران منّت است بهار آن دمی است و دانش و کوشش محنت آدمی است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۳ — الهی مرا دردی است که بهی مباد پس این درد مرا صواب است، با خرسندی دردمندی به درد خود کسی را چه حساب است.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۵ — الهی آمدم با دو دست تهی، سوختم به امید روز بهی، چه باشد اگر بر این دل خسته ام مرهم نهی.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۶ — الهی از آرندهٔ غم پشیمانی در دلهای آشنایان و ای افگنده سُوز در دل تایبان ای پذیرندهٔ گناهکاران و معترفان ف کسی باز نیامد تا باز نیاوردی و کسی راه نیافت تا دست نگرفتی، دستگیر که چون تو دستگیر نیست دریاب که جُز تو پناه نیست و پرسش ما را جُز تو جواب نیس
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۷ — الهی کار تو بی ما به نیکویی در گرفتی، چراغ خود را بی ما به مهربانی افروختی، خلعت نور از غیب بی ما، به بنده نوازی فرستادی، چون رهی را به لطف خود به این آرزو آوردی چه شود به لطف خود ما را به سربری.
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۹ — الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در سر ایشان روان کردی، تو پیدا و به پیدایی خود در هر دو گیتی نا پیدا کردی. ای نور دیدهٔ آشنایان و سُوز دل دوستان و سرور جان نزدیکان، همه تو بودی و تویی، تو نه دوری تا ترا جوینده نه غاف
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۴ — الهی گاهی بخود نگرم گویم از من زار تر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوار تر کیست ؟ بنده چون بهی خود نگرد بزبان تحقیر از کوفتگی و شکستگی خود گوید :
  • مناجات شمارهٔ ۱۹۸ — الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را بشراب انس مست کردی، قومی را به دریای دهشت غرق کردی، ندا از نزدیک شنوانیدی و نشان از دور دادی ف رهی را باز خواندی و آنگاه خود نهان گشتی از وراء پرده خود را عرضه کردی و به نشان بزرگی خود را جلوه نموده ت
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۰ — الهی هر چه نشان می شمردم پرده بود و هر چه مایه می دانستم بهیده بود. ای کردگار نیکو کار آنچه بی ما ساختی بی ما راست دار و آنچه تو بر تاوی به ما مسپار.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۸ — الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست، چون تو مولا کراست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۱ — الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بنده خود، ای رساننده بخود برسانم که کسی نرسیده بخود، بار الها یاد تو عیش است و مهر تو سور، شناخت تو ملک است و یاد تو سرور، و صحبت و نزدیکی تو نور، جویندهٔ تو کُشتهٔ با جان است و یافت تتو رستخیز بی صور.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۷ — الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است مُبارک باد که مرا این همه درد در خورد است بیچاره آن کس از این درد فرد است، حقا که هر کس بدین درد ننازد نا جوانمرد است.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۵ — الهی به عنایت هدایت دادی و به معونت ها بذر خدمت رویانیدی و به پیغام آب پذیرش دادی، بنظر خویش میوهٔ محبت وارسانیدی اکنون سزد که سموم مکر از آن باز داری و بنایی که خود ساختهٔ بگناه ما خراب نکنی. خداوندا تو ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی و وجدان
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۳ — الهی ای یافته و یافتنی، از مست چه نشان دهند جُز بی خویشتنی همه خلق را محنت از دوری است و این بیچاره را از نزدیکی، همه را تشنگی از نایافت آب است و ما را از سیر آبی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۲ — الهی نه جُز از شناخت تو شادی است نه جُز از یافت تو زندگانی، زندگانی بی تو، بردگی است و زنده به تو هم زنده و هم زندگانی است.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۶ — الهی تو آنی که از احاطت ادهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی، نه مَدَرک عیونی کار سازهر مفتونی و شاد ساز هر محزونی، در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۴ — الهی ای دانندهٔ هر چیز و سازندهٔ هر کار و دارندهٔ هر کس نه کس را با تو انبازی و نه کس را از تو بی نیازی کار به حکمت می اندازی و به لطف می سازی، نه بیداد است و نه بازی بار خدایا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی و نه کسی را بر تو فرمایشی، سزا ها هم
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۳ — الهی ای یادگار جانها و یاد رشتهٔ دلها، به فضل خود ما را یاد کن ف و بیاد لطفی ما را شاد کن.
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۶ — الهی بقدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم، روز بروز بر زیانم، چون منی چون بود چنانم، و از نگریستن در تاریکی بفغانم که بر هیچ چیز هست ما ندانند چشم بر روزی دارم که تو بمانی و من نمانم پس چون من کیست که آنروز به بینم پس ور به بین
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۱ — الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست که او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامرد است، ای جوان اگر زهرهٔ این کار داری قصد راه کن و شربت بلا نوش کن و دوست بر آن گواه دار اگر به عافیت به ناز دار سخن کوتاه کن.
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۰ — الهی در ذات بی نظیری در صفات بی مانندی و گناهکاران را آمرزگاری و ایشانرا راز داری زیبا صنع و شیرین گفتاری دانای راز ها، عالم اسرار و معیوبان را خریداری، درمانده را دستگیر وبیچاره را دستیاری.
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۵ — الهی ذکر تو بهرهٔ مشتاق است و روشنایی دیده و دولتی جان و آیین جهان یک ذرّه فزودن به دوستی از دو جهان است یک لحظه با دوست خوشتر از جان است پس یک نفس با دوست ملک جاودان است، عزیز آن بنده که سزاوار آنست این چه کار است که بی نام و نشان است، شغل بنده است
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۴ — الهی تو به یاد خودی و من بیاد تو، تو بر خواست خودی و من بر نهاد تو :
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۲ — الهی آن کرده را بر سر کوی بلا آوردی و بلا و مُصیبتها را بایشان نمودی، این یک گروه هزار قسم شدند همه روی از بلا برگردانیدند مگر یک گروه اندک که روی گردان نشدند و عاشق وار سر به کوی بلا نهادند و از بلا نیندیشیدند و گفتند ما را همان دولت بس که تحمل اندو
  • مناجات شمارهٔ ۲۰۹ — الهی هر چه دادی نشان است و آیین فرداست و آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر جاست. خدایا نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مُشاهدهٔ جلال.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۲ — الهی او که حق بدلیل جوید به بیم و طمع پرستد او که حق را باحسان دوست دارد روز محنت برگردد، او که حق را بخویشتن جوید نا یافته یافته پندارد.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۱ — الهی عظیم شانی و همیشه مهربانی، قدیم احسان و روشن برهانی هم نهانی هم عیانی از دیده ها نهانی و جانها را عیانی نه به چیزی مانی تا گویم که چنانی، آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی آنی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۴ — الهی تو آنی که از بنده نا سزا بینی و به عقوبت نشتابی، از بنده کفر می شنوی و نعمت از او باز نگیری و توبت و انابت بر او عرصه کنی و به پیغام و خطاب خود او را باز خوانی و اگر باز آمد او را وعدهٔ مغفرت دهی پس چون با دشمن بد کردار چنینی با دوستان نیکو کار
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۰ — الهی زندگی همه با یاد تو، شادی همه با یافت تو و جان آنست که در او شناخت تو است، خدایا موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذکر کنندگانی ازنزدیکت نشان می دهند و بر تر از آنی، از دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی، ندانم که در جانی یا خود جانی، نه اینی و
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۷ — الهی چون یتیم بی پدر گریانم ف درمانده در دست خصمانم، خستهٔ گناهم و از خوزشتن بر تاوانم، خراب عمر و مفلس روزگار، من آنم. خداوندا فریاد رس که از نا کسی خود بفریادم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۹ — الهی ای نا دریافته یافته و نا دیدهٔ عیان، ای در نهانی پیدا و در پیدایی نهان یافت تو روز است که خود بر آید ناگهان یابندهٔ تو نه بشادی پرداز نه باندوهان، بر سر ما را کاری که از آن عبارت نتوان.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۳ — الهی عارف تو را به نور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمیتواند در آتش مهر می سوزد و از نار باز نمی پردازد.
  • مناجات شمارهٔ ۲۱۸ — الهی دریغا که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگُذاردیم، دریغا که قدر عُمر خویشتن نشناختیم و از کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم، دریغا که عُمر عزیز بسر آمد و روزگار بگُذشت.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۸ — الهی دوستان تو سران و سرهنگانند و بی گنچ و خواسته تو نگرانند و بنام درویشانند و بحقیقت توانگران جهان ایشانند، درد ها دارند و از گفتن آن بیزبانند.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۰ — الهی ای راهنما به کَرَم، فرو ماندم در حیرت یکدم آن کدام است ؟ دمی که نه حوا در آن گنجد نه آدم، اگر من آن دم بیابم چون من کیست ؟ بیچاره زنده ای که بی نفسش باید زیست.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۲ — الهی هر چند ما گُنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری، پادشاهان گنج فضل تو داری وبی نظیر و بی یاری سزاست که خطا های ما را در گذاری.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۷ — الهی وقت را بدرد مینازم و زیادتی را میسازم بامید آنکه چون در این درد بگذارم در دو راحت هر دو بر اندازم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۶ — الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیامبران آبدادی و بیاری توفیق رویانیدی و به نظر و احسان خود به بر آوردی از لطف تتو میخواهم که زهر های خشم از آن باز داری و نسیم داد بر او بجهانی و کاشتهٔ عنایت ازلی را به رعایت ابدی مَدَد کنی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۱ — الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر درد مندی را طبیبی و از وسعت رحمت تو هر کسی را سهمی است. ای یار بارم ده تا داستان درد خود به تو پردازم، بر درگاه تو میزارم و در امید بینم تو مینازم یک نظر در من نگر تا دو گیتی به آب اندازم
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۹ — الهی هر چند از بد سزای خویش بدردم لیکن از مفلس نوازی تو شادم. خداوندا من قدرو شان تو را ندارم و سزای تو را نا توانم و در بیچارگی خود سر گردانم و روز بروز بر زیانم. خدایا من کیستم که بر درگاه تو زارم یا قصهٔ درد خود بتو پردازم
  • مناجات شمارهٔ ۲۲۵ — الهی در یافتی خود یاری و یادگاری، معنی دعوی صادقانی، فروزندهٔ نفسهای دوستانی آرام دل غریبانی چون در میان جانی، از بیدلی میگویم که کُجایی جان را زندگی می باید تو آنی به خود و از خود ترجمانی، به حق تو بر حودت که ما را در سایهٔ غرور ننشانی و به عز وصال
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۸ — الهی این تن کان حسرت است و دل من مایهٔ درد و محنت، می نیارم گفت کاین هره چرا بهرهٔ من، نه دست رسد مرا بر کان چاره من.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۹ — الهی بقدر تو نادانم، سزای تو را ناتوانم، به بیچارگی خود سر گردانم و روزبروز در زیانم، چون منی چون بود ؟ چنانم و از نگریستن در تاریکی بفغانم که خود هستمان را بر هیچ دانم و چشم بر روزی دارم که تو مانی و من نمانم، چون من کیست ؟ اگر آن روز به بینم به جان
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۶ — الهی این سُوز امروز ما درد آمیز است، نه طاقت بسر بردن و نه جای گُریز است، این چه تیغ است که چنین تیز است، نه جای آرام و نه روی پرهیز است.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۵ — الهی کدام زبان به ستایش تو رسد ؟ کدام خرد صفت تو را بر تابد، کدام شکر با نیکویی تو برابر آید، کدا م بنده به گُذاران عبادت تو رسد. خدایا از ما هر که را بینی معیوب بینی، هر کردار بینی همه با تقصیر بینی، با اینهمه باران رحمت تو باز ایستد و
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۷ — الهی هر کس بر چیزی است و من ندانم بر چه ام، بیمم آنست که کی دانسته شود که من کیم ؟
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۰ — الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۴ — الهی دانی که من به خود به این ورزم و نه بکفایت خود شمع هدایت افروزم از من چه آید ؟ و از کردار من چه گشاید طاعت من به توفیق تو خدمت بهدایت تو، توبهٔ من برعایت تو، شکر من بانعام تو، ذکر من بالهام تو همه تویی من کیم اگر فضل تو نباشد من چه ام.
  • مناجات شمارهٔ ۲۳۳ — الهی به نشانت بینندگانیم به نامت زندگانیم، بفضلت شادانیم به مهرت نازانیم از جام مهر تو مست ماییم، به صید عشق تو در دام ماییم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۶ — الهی آنچه بر سر ما آید بر سر کسی نیاید دیدهٔ که بنظارهٔ تو آید هرگز باز پس نیاید، اصل وصال دل است و باقی زحمت آب و گل
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۷ — الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را برداشتهٔ خود نام کن و بوقت رفتن بر جان ما سلام کن.
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۸ — الهی فرمایی که بجوی و میترسانی که بگریز، مینمایی که بخواه و میگویی پرهیز.
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۱ — الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، و اگر جان در سر دوستی کرد شاید، که دوست را بجای جان است، غرق شده آب نه بیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است. خداوندا گناه من زیر حلم تو پنهان است تو پردهٔ عفو بر من
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۲ — الهی بود من بر من تاوان است، تو یک بار بود بر من تابان مصیبت من بر من گران است، تو آب خود بر من باران.
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۵ — الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی پس عظیم شانی و بزرگ احسانی، عزیز سلطانی، دیان ومهربانی هم نهانی و هم عیانی دیده را نهانی و جانرا عیانی من سزای تو ندانم و تو دانی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۴ — الهی گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که با ا و نگرم همه راز و ناز شوم، چون بخود نگرم گویم :
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۳ — الهی چون با خود نگرم و کردار خود بینم گویم از من زار تر کیست ؟ و چون با تو نگرم و خود را در بندگی تو بینم گویم از من بزرگوار تر کیست :
  • مناجات شمارهٔ ۲۴۹ — الهی زبانم در سر ذگر شد و ذکر سر مذکور، دل در سر مهر شد و مهر در سر نور جان در سر عیان شد از بیان دور.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۰ — الهی نه نیستم نه هستم نه بریدم نه پیوستم نه بخود بیان بستم، لطیفهٔ بودم از آن مستم اکنون زیر سنگ است دستم
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۱ — الهی گریخته بودم تا تو خواندی ترسیده بودم بر خوان نشاندی ابتدا میترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش، اکنون میترسم که مرا بفریبی به عطای خویش.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۲ — الهی چون بدانستم که توانگری درویشی است دوست درویشم چون وعدهٔ دیدار دوست کردی غلام دیدهٔ خویشم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۴ — الهی شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم اکنون مرا چه شادی که شادی شناسی را بباد دادم.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۶ — الهی چون عزیزان بناز پرورده ما را فراموش کنند تو بر ما رحمت کن.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۳ — الهی چون ما را در حجرهٔ بی شمع و چراغ مبتلا کنند ایمان ما را تو چراغ لحد ما گردانی، چون در معاملهٔ خود مینگرم سزاوار همه عقوبتها هستم و چون در کرم تو نظاره میکنم سزاوار همهٔ خداوندیها هستی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۵ — الهی حاجت بسیار دارم و بر همه چیز توانایی آنچه میخواهم میتوانی که باین بنده برسانی و از شر ظالمان مرا برهانی ای رحمت تو دستگیر ما و ای کرم تو عذر پذیر ما، ای دانندهٔ هر حالی و شنوندهٔ هر شکوایی، ای مجیب هر خواننده و ای قریب هر داننده.
  • مناجات شمارهٔ ۲۶۲ — الهی ببرکت صدیقان درگاه تو، الهی ببرکت پاکان درگاه تو که حاجت این بیچارهٔ درمانده را و مهمات جمیع مومنین ومومنان را برآورده بگردانی و آنچه امید میداریم بعافیت و دوستکامی برسانی و پیش از مرگ توبهٔ نصُوح کرامت نمایی و ختم کار ها بکلمهٔ شهاد فرمایی، یا
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۷ — الهی غافلانیم نه کافرانیم ف صمدأ ببرکت نواختگان حضرت تتو و ببرکت گُداختگان هیبت تو.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۸ — الهی ببرکت متحیران جلال تو و ببرکت مقهوران قهر تو که ما را بصحرای هدایت آری و از این وحشت آباد به روضهٔ اقدس رسانی.
  • مناجات شمارهٔ ۲۶۰ — الهی گر زارم، در تو زاریدن خوش است، ور نازم به تو نازیدن خوش است.
  • مناجات شمارهٔ ۲۶۱ — الهی ما در دنیا معصیت میکردیم دوست تو مُحمد (ص) غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد.
  • مناجات شمارهٔ ۲۵۹ — الهی دانی که بی تو هیچکسم، دستم گیر که در تو رسم، بظاهر قبول دارم بباطن تسلیم نه از خصم باک دارم نه از دشمن بیم، اگر دل گوید چرا ؟ گویم امر را سر افکنده ام و اگر خرد گوید چرا جواب دهم که من بنده ام.