نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت

پیر طریقت گوید: خدایا تو دوستان را به دشمنان می نمائی درویشان را غم و اندوه دهی بیمار کنی و خود بیمارستان درمانده کنی و خود درمان کنی از خاک آدم کنی و با او چندان احسان کنی سعادتش بر سر دیوان کنی و بفرودس او را مهمان کنی مجلسش روضه رضوان کنی ناخوردن گندم با وی پیمان کنی و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی آنگه او را به زندان افکنی وسالها گریان کنی جباری تو کار جباران کنی؟ خداوندی کار خداوندان کنی تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

پیر طریقت به خداوند می‌گوید که تو دوستان را به دشمنان می‌نمایی و درویشان را در غم و اندوه قرار می‌دهی. تو خود بیمار می‌شوی و در عین حال درمان می‌کنی، از خاک انسان‌ها می‌سازی و به آن‌ها احسان می‌کنی تا سعادتشان را به عرش برسانی و در بهشت مهمانشان کنی. اما در عین حال، او را در زنجیر می‌کنی و سال‌ها او را گریان نگه می‌داری. تو کارهای بزرگ را به جباران واگذار می‌کنی و با دوستانت جنگ و عتاب داری. این‌ها نشان می‌دهد که زندگی پر از تناقضات و آزمون‌هاست.