بخش ۱۱۸ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
پیر طریقت گوید: الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است و گر جان در سر دوستی کرد شاید که دوست او را بجای جان است غرق شده آب نبیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است
چون با خود نگرم و کردار خود بینم گویم از من زارتر کیست؟ و چون با تو نگرم و خود را در بندگی تو بینم گویم از من بزرگوارتر کیست؟
گاهی که به طینت خود افتد نظرم
گویم که من از هر چه در عالم بترم
چون از صفت خویشتن اندرگذرم
از عرش همی بخویشتن در نگرم
گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که باو نگرم همه راز و ناز شوم چون بخود نگرم گویم:
چون به او نگرم گویم:
بخش 2
پر آب دو دیده و بس آتش جگرم
بر باد دو دستم و پر از خاک سرم
بخش 3
چه کند عرش که او غاشیه من نکشد
چون بدل غاشیه حکم و قضای توکشم
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیر طریقت میگوید کسی که دوستدار خداست، نیاز به کلام ندارد زیرا حال او تمامی زبانها را بیان میکند. اگر کسی جان خود را برای عشق به خدا وقف کند، شاید او را بجای جانش دوست بدارد. انسان در عشق به خدا غرق میشود و ممکن است گرفتار آن شود، اما در این حالت، نور خداوند، چراغ وجود اوست. زمانی که به خود نگاه میکند، خود را از همه مخلوقات زارتر میبیند و وقتی به خدای خویش نظر میکند، خود را بزرگوارتر از هر کسی احساس میکند. او بین طینت خود و صفات الهیاش در نوسان است. گاهی در عجز و نیاز به خود مینگرد و گاهی در راز و ناز الهی غرق میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی تمام دردها و رنجهایش در برابر عشق به خدا نادیده میشود و با وجود تمام زحمات، از عشق به خدا شیرینی میچشد.