نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۹ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

پیر طریقت گوید: از جمال و جلال دوست کسی لذت یابد کش دیده باز است

نارموقده حال جوانمرد حسین حلاج است که گفت هفتاد سال آتش در باطن ما زدند تا آنرا سوخته کردند اکنون سخن انالحق شراره ای بیرون داد و در آن سوخته افتاد و همه را درگرفت و سوخته را شرری بس و گویند این آتش محبت است و زبان حال محبت گوید

بر آتش عشق جان همی عود کنم

جان بنده تو نه من همی جود کنم

چون پاک بسوخت عشق تو جان رهی

صد جان دگر به حیله موجود کنم

آه از حکمی که پیش از من بر من رفته، فغان از گفتاری که خود رائی گفته ندانم که شاد زیم یا آشفته؟ از آن ترسانم که آن قادر در ازل چه گفته؟

وجودی که حدودش به عدم باز شود آن وجود مجاز است نه حقیقت ای مسکین آیت عدم خود از لوح قدم برخوان و رایت نیستی خود در عالم هستی او بزن و در مشاهده شاهد قدم مدهوش شو و از هوش خود بی هوش شو در رکوع و سجود خود را هستی بنه و در وجود جلال حقیقت خرقه وجود مجازی بدر و با او بگوی:

بخش 2

چون با خودم از عدم کم ام کم

چون با تو بوم همه جهانم

بپذیر مرا و رایگان دار

هر چند که رایگان گرانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

پیر طریقت می‌گوید که تنها کسی می‌تواند از جمال و جلال خدا لذت ببرد که چشمش باز باشد. او به حال حسین حلاج اشاره می‌کند که پس از سال‌ها تلاش و آزمایش، با یک شراره عشق، آتش محبت در درونش شعله‌ور شد. این آتش عشق، جان و وجود او را فرا می‌گیرد و او به مهربانی و بخشش می‌پردازد. در ادامه، شاعر از آتش عشق می‌سراید و به حالت خود در برابر قدرت الهی اشاره می‌کند که نمی‌داند خوشحال باشد یا غمگین. او وجود خود را مجازی می‌داند و به جست‌وجوی حقیقت هستی می‌پردازد. در نهایت، او از خدا می‌خواهد که او را بپذیرد و به او عطا کند، هرچند که وجودش رایگان نیز باشد.