نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۰ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت

پیر طریقت گوید: بنده در ذکر بجائی رسد که زبان در دل رسد و دل در جان رسد و جان در سر رسد و سر در نور رسد دل بازبان گوید خاموش جان با دل گوید خاموش سر با جان گوید خاموش الهی او که یکنظر دید عقل او پاک برمید پس او که همیشه بدیده دل دید چگونه بیارمید؟ شگفت کاریست کار کسی در او مینگرد و او را هم از او میجوید او با جوینده خود همراه است پس این جستن او را چه بکار است؟

خدا چگونه بنوازد که اکرم اکرمین است و چگونه نیامرزد که ارحم راحمین است و چگونه عفو نکند که در قرآن چند جا از عفو فرموده پس تقوی در عفو است و بهشت در تقوی بدایت تقوی آنست که حق خود بر برادرشناسی و نهایت تقوی آنست که حق وی بر خودشناسی و او را بر خود برتری دهی و هر چند از او جفا بینی از وی عذر خواهی و عفو کنی اینست مقام توحید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، پیر طریقت از مراحل عرفانی ذکر و اتصال با حق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که وقتی انسان در ذکر به درجاتی از اتصال می‌رسد، قلب و جانش با یکدیگر هم‌صدا می‌شوند و در آن حالت، سخن گفتن و خاموشی معنای خاصی می‌یابد. خداوند به عنوان اکرم و ارحم، عفوش را در قرآن بیان کرده است و در نهایت، تقوی و عفو را مورد تأکید قرار می‌دهد. تقوی به معنای شناخت حق برادر و برتری دادن او بر خود است، به طوری که حتی در مواجهه با جفا از دیگران، باید عذرخواهی و عفو کرد. در اینجا، مقام توحید مفهوم عمیق‌تری پیدا می‌کند.