بخش ۲۳ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیر طریقت گوید: دل رفت و دوست رفت ندانم که از پس دوست روم یا از پس دل ندا آمد که از پس دوست رو که عاشق دل را از بهر وصال دوست خواهد چون دوست نبود دل را چه کند
چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباد
چون شه و فرزین نماند خاک بر سر فیل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیر طریقت میگوید که دل و دوست هر دو رفتهاند و نمیداند که به کدام یک باید برود. او ندا میشنود که باید به سمت دوست برود، زیرا عاشق تنها برای وصال دوست زندگی میکند. اگر دوستی نباشد، دل چه معنایی دارد؟ در غیاب یار، دل و جان او را نیز نمیخواهد. اگر شاه و فرزندش نباشند، زندگی همچون خاک بر سر میشود.