بخش ۳۷ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیر طریقت گوید: خدایا به شناخت تو زندگانیم به نصرت تو شادانیم بکرامت تو نازانیم، به عزت تو عزیزانیم، خداوندا ما که به تو زنده ایم هرگز کی میریم؟ ما که بتو شادمانیم کی اندوهگین شویم؟ ما که به تو نازانیم چون بیتو به سر آریم ما که به توعزیزیم هرگز چون ذلیل شویم؟ الهی چه غم دارد او که تو را دارد کرا شاید او که تو را نشاید؟ آزاد آن نفس که به یاد تو یازان و آباد آن دل که به مهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است
قومی بینیم به این جهان از او مشغول قومی بآن جهان از او مشغول و قومی از هر دو جهان به وی مشغول گوش فرا داشته تا نسیم سعادت از جانب قربت کی دمد؟ و آفتاب وصلت از برج عنایت کی تابد؟ به زبان بیخودی و بحکم آرزومندی میزارند و می گویند: کریما مشتاق تو بی تو زندگانی چون گذارد؟ و آرزومند به تو از دست دوستی تو یک کنار خون دارد و بزبان حال گوید:
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
چون نباشی در کنارم شادمانی چون کنم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر احساسات عمیق و عرفانی یک پیر طریقت است که به خداوند توکل و اعتماد دارد. او از زنده بودن به خاطر شناخت خدا، شادی ناشی از نصرت الهی، و عزت به دلیل کرامت خدا سخن میگوید. این شخص به این باور است که چون به خدا وابستهاند، هرگز مرگ، اندوه یا ذلت را تجربه نخواهند کرد. او بیان میکند که کسانی که به یاد خدا هستند، خوشحال و نازاناند و در پیمان با او زندگی میکنند. همچنین، او به تشخیص دو گروه از مردم اشاره میکند: کسانی که به این جهان مشغولاند و کسانی که به عالم دیگر، و در نهایت آنهایی که به هردو جهان، به خدا پرداختهاند. او در نهایت به yearning یا آرزوی عمیق خود برای قرب الهی اشاره میکند و میپرسد چگونه میتواند بدون خدا زندگی کند و از شادمانی بیاو سخن میگوید.