بخش ۴۱ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
پیر طریقت گوید: من چه دانستم که مادر شادی رنج است و در زیر ناکامی هزار گنج من چه دانستم که آرزو برید وصال است و در سایه ابر هستی نومیدی محال؟ من چه دانستم که خداوند چنان بنده نواز است و دوستان را بر او چنین ناز است؟ من چه دانستم که من می جویم میان روح است و عز وصال تو مرا فتوح؟
اندر همه عمر من شبی وقت صبوح
آمد بر من خیال آن راحت روح
پرسید ز من که چون شدی ای مجروح
گفتم که ز عشق تو همین بود فتوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیر طریقت در این شعر میگوید که او از بسیاری از حقایق زندگی و عشق آگاه نبوده است؛ مثلاً نمیدانسته که شادی ممکن است از رنج به وجود آید و گاهی ناکامی به معنای وجود گنجهای پنهان است. وی متوجه شده که آرزوها غالباً به جدایی و فاصله میانجامند، و در لحظات ناامیدی، از وجود خداوند مهربان و نوازشگر خبر ندارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که جستجوی او در روح و عشق الهی او را به پیروزی میرساند. در نهایت، پیر طریقت از آن لحظهای صحبت میکند که در اوج ناامیدی، خاطرهای از راحت و آرامش الهی به سراغش آمده و خود را از درد عشق رهایی مییابد.