بخش ۵۴ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
پیر طریقت گوید: در بادیه می شدم درویشی را دیدم که از گرسنگی و تشنگی چون خیالی کشته و سر تا پای او خونابه گرفته به تعجب در وی نگریستم و خدای را یاد میکردم ناگهان چشم باز کرد و گفت این کیست که امروز در خلوت ما رحمت آورد؟ در این حال ناگهان از سر وجد خویش برخاست و خود را بر زمین میزد و مشاهده ای که در پیش داشت جان نثار همی کرد و می گفت
من پای ز جان برون نهادم زمیان
جان داند با تو و تو دانی با جان
در کوی تو گر کشته شوم باکی نیست
کودا من عشقی که بر او چاکی نیست
یک عاشق آزاده نه بینی بجهان
کز باد بلا بر سر او خاکی نیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، نویسنده از دیدن درویشی در بادیه صحبت میکند که به شدت گرسنه و تشنه است و در حال جان دادن به نظر میرسد. او در حالی که به یاد خداوند است، ناگهان به حالتی شوریده درمیآید و خود را بر زمین میزند. در این حالت، او از عشق و شوق خود سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ باکی ندارد اگر در عشق بمیرد، زیرا عشق واقعی برای او ارزش و معنا دارد. او به زیبایی بیان میکند که یک عاشق واقعی در برابر مشکلات و بلاها همیشه پایدار و باصلابت است.