بخش ۷۴ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است، از سبب برگذر تا به مسبب رسی، در سبب دل مبند تا در خود برسی، عارف را نه چشم بر لوح است نه بر قلم نه بسته حوا است و نه اسیر آدم عطشی دارد دائم هر چند قدحها دارد مادام، ای مهیمن اکرم و ای مفضل ارحم یک بار قدح بازگیر تا این بیچاره برزند دم
لطیفه نوشته اند یوسف را دو چیز بحد کمال بود یکی حسن خلقت و دیگری علم و فطنت حسن خلقت جمال صورت است و علم و فطنت کمال معنی پس خداوند تقدیر چنین کرد که جمال وی سبب بلا گشت و علم او سبب نجات! تا عالمیان بدانند که علم نیکو به از صورت نیکو است
خدایا، من گاهی بخود نگرم گویم از من زارتر کیست؟ گاهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست؟
گاهی که به طینت خود افتد نظرم
گویم که من از هر چه در عالم بترم
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
از عرش همی به خویشتن در نگرم
خداوندا شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی، آتش یافتن با نور شناختن تو آمیختی از باغ وصال نسیم قرب تو انگیختی، باران فردانیت و وحدانیت برگرد بشریت تو ریختی به آتش دوستی آب و گل سوختی، تا دیده عارف به دیدار خود آموختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، پیر طریقت به بیان نکاتی درباره شناخت و حقیقت وجود انسان میپردازد. او میگوید که نادانی باعث عدم دیدن حقیقت است و قرار گرفتن در دام علل و اسباب، انسان را از مسبب حقیقی باز میدارد. عارف حقیقی نه به ظواهر و نه به دنیا وابسته است و همیشه در تلاش برای نزدیکی به خداوند است. وی داستان یوسف را مثال میزند که دو خصیصه مهم داشت: حسن خلقت و علم. حسن خلقت یعنی زیبایی ظاهری و علم به معنای کمال معنوی است. خداوند تقدیر کرده که زیبایی یوسف باعث مشکلات او شود، در حالی که علم او موجب نجاتش بوده تا بدانند که علم از زیبایی برتر است. پیر طریقت در ادامه به خود و خداوند نگاه میکند. او از یک سو خود را در حقارت و زاری میبیند و از سوی دیگر در عظمت و بزرگی خداوند، یادآور میشود که منبع وجود او خداوند است و همه چیز از آنجا نشأت میگیرد. در نهایت، به مفاهیم عشق، دوستی و وحدت با خدا میپردازد و نقش آنها را در شناخت وجودیاش بازگو میکند.