نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۸ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت

پیر طریقت گوید: هیچکس این راه را نبرید تا سه چیز بهم ندید؛ از سلطه نفس رسته دل با مولی بسته و سر به اطلاع حق آراسته

ای جوانمرد به دوری از خود نزدیکی او راامیدوار باش و به غیبت از خود حضور وی را آماده که خداوند نه از قاصدان دور است و نه از طالبان پنهان و نه از مریدان غایب

کار نه تنها کرد بنده دارد بلکه کار خواست خدا دارد، بنده بکوشش تنهائی خویش نجات خویش کی تواند؟ (پس باید هم کوشش داشت هم توکل بخدا)

خدایا، دانی بچه شادم، به آنکه من نه بخویشتن بتو افتادم تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم

آن دیده که او را دیده به دیدن جز او کی پردازد؟ و آن جان که با او صحبت یافت با آب و خاک چند سازد؟ و خو کرده در حضرت مواصلت مذلت حجاب چند برتابد؟ والی در شهر خویش و در غربت عمر چند بسرآرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

پیر طریقت می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند از این مسیر عبور کند مگر اینکه سه چیز را ببیند: رهایی از سلطه نفس، پیوند قلب با معبود و آگاهی از حقیقت. ای جوانمرد، با دوری از خود باید به او نزدیک شوی و از خود غائب شده تا به حضور او نائل شوی. خداوند نه از دوردست‌ها پنهان است و نه از دل‌سوزان دور. انجام کارها تنها به عهده بندگان نیست، بلکه خواست خداوند نیز در آن دخیل است. برای نجات خود باید هم تلاش کرد و هم به خدا توکل نمود. خدایا، من شادمانم زیرا به تو روی آورده‌ام. من خواستم که تو اراده کردی. آن نگاهی که فقط تو را می‌بیند نمی‌تواند به چیزی جز تو پردازد و جان کسی که با تو صحبت کرده، به چیزهای دیگر توجه نمی‌کند. در زندگی، آدمی نمی‌تواند در حالت بی‌خبری از حقیقت، از بندگی و ظهور خدا فرار کند.