بخش ۸۴ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت
ای بوده و هست و بودنی، گفتت شنیدنی مهرت پیوستنی و خود دیدنی ای نور دیده و ولایت دل و نعمت جان و همیشه مهربان نه ثنای تو را زبان نه دریافت تو را درمان ای هم شغل دل و هم غارت جان، خورشید شهود یک بار از افق عیان برآر و از ابر وجود قطره ای چند بر ما، باران بار
ای گشاینده زبان مناجات گویان و انس افزای خلوتهای ذاکران، و حاضر
نفسهای راز داران جز از یاد کرد تو ما را همراه نیست و جز از یاد داشت تو ما را زاد نه و جز از تو بتو دلیل و رهنما نیست، خدایا در حاجت کسی نظر کن که او تو را یک حاجت بیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توحید و ارتباط نزدیک با خداوند اشاره دارد. شاعر به او صفاتی چون نور، محبت و نعمت میدهد و از او طلب باران رحمت و آگاهی میکند. او به خدای خود به عنوان یار و راهنما اشاره میکند و میگوید که تنها در یاد او زندگی میکنیم. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد به حاجت کسانی که به او نیاز دارند، توجه کند.