بخش ۹۴ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت
پیر طریقت گوید: در هر حال شمار با مزدوران است با عارف چه شمار است؟ عارف خود مهمان است مزد مزدور و پذیرائی مهمان در خور میزبان است مایه مزدور حیرت و مایه عارف عیان است
جان عارف در سر مهر او تاوان است جان او همه چشم و راز او همه زبان است، آن چشم و زبان در نور عیان ناتوان است مزدور را نور امید در دل تاود و عارف را نور عیان در جان، مزدور خود در میان نعمت گردان و از عارف خود عبارت نتوان نفس عارف را قیمت پیدا نه
دانی چرا؟ که آن نفس از حضرت جدا نیست، قالب چون صدف است و نفس چون جوهر! مبداء آن از حضرت است و مرجع آن بسوی حضرت اگر آن از اینجا بودی نفسانی بودی و اگر نفسانی بودی حجاب تفرقه بسوختی که آنچه نفس عارف سوزد آتش دوزخ نسوزد از بهر آنکه آن آتشی است که گرمی دوستی آنرا می افروزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیر طریقت میگوید که در هر وضعیت، فرد باید بین مزدوران و عارفان فرق بگذارد. عارفان مهمان خدا هستند و مزدوران تنها در پی مزد خود. عارف به نزدیکی و روشنایی الهی دست یافته و جانش مملو از محبت الهی است. در حالی که مزدور فقط به امید پاداش فکر میکند. نفس عارف جدا از حقیقت و نور الهی نیست و همچون جوهر در صدف است؛ هرچند که جسم او محدود است. اگر نفس انسان از خدا جدا باشد، دچار تفرقه میشود، اما نفس عارف آتش دوستی خدا را در دل خود دارد و این آتش، نشانی از عشق و محبت الهی است که هیچ عذابی نمیتواند آن را خاموش کند.