نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۹ - بوالعباس سریج خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

امام وقت خود ویرا شافعی کهین می‌گفتند! از بزرگی روزی بر کران مجلس جنید بر گذشت بنوشید و برفت کسی ویرا گفت: که چون دیدی جنید را؟ گفت: رموز قوم لا اعرفها، غیر ان لهذا الشیخ صولة لیست بصولة المبطلین.

شیخ الاسلام گفت: پیر را صولت باید، که از ولایت عین افتد، او را پیک و دربان نبود، هر که او را بیند بشکوهد، ترا بآن کار نیست آن هیبت ازودانی. آن از چیست؟ میان او، و میان عزت حجاب نیست، او که بعین کار عالم بود، گاه بصولت و غیرت رود، و گاه بخلق.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امام شافعی بیان می‌کند که روزی بر جنید گذر کرد و به او نگاه کرد. او می‌گوید که رموز قوم را نمی‌شناسد، اما می‌داند که جنید دارای صولت و هیبتی است که باطل نیست. شیخ الاسلام می‌گوید که یک پیر باید دارای صولت باشد و چنین شخصی نیاز به دربان و محافظ ندارد. وقتی کسی به او نگاه کند، به او احترام می‌گذارد و آن هیبت به دلیل مقام علمی و معنوی‌اش است. او در گاه‌های مختلف با پختگی و غیرت خود به میان مردم می‌آید، اما همچنان با خلق نیز مرتبط است.