نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۴ - و من طبقة الثانیه ابوعبداللّه بن الجلا رحمه اللّه خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

نام وی احمد بن یحیی الجلا و گفتند که محمد بن یحیی و احمد در ستر اصل وی بغدادیست اما برمله بود ثم الوشق. از اجلهٔ مشایخ شامست شاگرد بوتراب نخشبی٭ و پدر یحیی و با ذوالنون مصری٭ و با عبید بسری٭ بوده در صحبت و سفر، استاد دقی٭ ایذ، عالم بوده و ورع. گفت‌اند: که در دنیا سه امام بوده‌اند از ائمه صوفیان که ایشان را چهارم نبود. جنید٭ ببغداد، و بوعبداللّه جلا بشام، و بوعثمان حیری٭بنشاپور.

شیخ الاسلام گفت: کی وی نه آینه روشن کردی که بسخن وی دلها روشن می‌شد ویرا بآن جلی نام کردند، وقتی بوالخیر تیناتی و بوعبداللّه جلا را دید که در میغ می‌‌رفت در هوا، ابوالخیر آواز داد: که بشناختم. جواب داد: کی نشناختی.

شیخ الاسلام گفت: که بوالخیر شناخت «شخص» می‌گفت و بوعبداللّه شناخت مقام و شرف را می‌گفت. شیخ الاسلام گفت: کی بوبکر واسطی٭ گفت با جلالت خود، که هرگز من مردی و نیم دیده‌ام آن مرد تمام گفته که بود: ابوامیه الماحوزی و آن نیم مرد عبداللّه جلا. واسطی را گفتند: که چون او را نیم مرد گفتی و ویرا تمام؟ گفت بوامیه ماحوزی از دست هیچ مخلوق چیزی نخورد وابن جلا از مال مردی می‌خورد، که او را عبداللّه القطان گفتند. ابوبکر واسطی کسی بنه پسندید وی عظیم بود از خواری خلق بنزدیک او، و از عزیزی توحید درعلم او. پرسیدند بوعبداللّه جلا را از محبت، گفت: مالی و للمحبة و ان ارید ان اتعلم التوبة. ابراهیم بن المولد٭ گوید: پرسیدم از بوعبداللّه جلا: متی یستحق للفقیر اسم الفقیر؟ فقال: اذ لم یبق علیه من نفسه مطالبة ظاهراً و باطناً. شیخ الاسلام گفت: سیصد تن، با بوتراب نخشبی٭ در بادیه شدند بار کوها دو تن باو بماندند: «بوعبداللّه جلا و بوعبید بسری.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

احمد بن یحیی الجلا، معروف به بوعبدالله جلا، از بزرگترین مشایخ صوفی در شام و شاگردان بوتراب نخشبی، ذوالنون مصری و عبید بسری بود. او در سفر و صحبت با این استادان، علم و ورع زیادی کسب کرد. شیخ الاسلام او را به عنوان شخصیتی برجسته معرفی کرد که دل‌ها را با سخن خود روشن می‌ساخت. بوعبدالله جلا مشهور به جلالت و مقامش بوده و به همراه بوالخیر تیناتی، در فضایل معنوی و شناسایی افراد برجسته شناخته می‌شد. در یکی از نقل قول‌ها، ابوبکر واسطی به جلا احترام می‌گذارد و او را به عنوان شخصی کامل معرفی می‌کند، در حالی که بوانیه ماحوزی را به نیمه‌مرد هتاک توصیف می‌کند. در گفتگوهایی از بوعبدالله جلا، مفهوم فقر و محبت و شرایط تحقق آن‌ها نیز مورد بحث قرار گرفته است. در نهایت، وقایع و گفتگوهای جلا نشان‌دهنده وضعیت او به عنوان یک عالم و دوستی نزدیک است که در مدت سفر به همراه دو تن دیگر با بوتراب نخشبی به بیابان رفته بود.