نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۷ - بایعقوب میدانی خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

از مشایخ نصیبین است، شبلی بمصر می‌شد از بغداد بحلی خواستن آن وقت که عمل داشته بود اسپ در زمین کسی کرده بود، که پدر وی حاجب الحجاب خلیفه بود. چون شبلی بمصر می‌شد، گذر وی بر شیخ بایعقوب میدانی بود، بدیدن شبلی آمد، وی آن وقت بنوی فرا زین کار می‌نگریست، و اول ارادت وی بود مردی فربه بود، شبلی دست بر بروی وی فرود آورد گفت: جبرک اللّه! خدای ترا هوبره کناد! با یعقوب گفت آمین!

مردمان گفتند: این چیست؟ که وی بوی گفت، چنانک فرا کودک. و پس بود ویرا آنچ بود. شیخ الاسلام گفت که من:

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شبلی، یکی از مشایخ نصیبین، به مصر می‌رفت و در راه خود از بغداد عبور می‌کرد. او در این زمان به دلیل وقوع حادثه‌ای با یک اسب در زمین کسی که پدرش مقام مهمی در دربار خلافت داشت، با مشکل مواجه شده بود. در مسیر، شیخ یعقوب میدانی به دیدن شبلی آمد. در آن زمان، شبلی مشغول مطالعه‌ای بر روی زینش بود و این دیدار آغاز ارادت او به یعقوب بود که مردی فربه بود. شبلی با لحن محبت‌آمیزی دستش را بر روی او گذاشت و گفت: "خدای تو را سربلند کند"، و یعقوب نیز جواب داد: "آمین". مردم از این رفتار تعجب کردند و درباره‌اش صحبت کردند. شیخ الاسلام نیز درباره این اقدام توضیحاتی داد.