نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۸ - با یعقوب کورتی خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

دیده‌ام، پیر روشن بود و صاحب وقت و کرامات بود پیوسته لت داشتنی در دست، روسترهٔ بر میان آن بسته. ویرا گفتند: این باری چیست؟ گفت: این همه فن است شیخ بوعمر مالکی مرا گفت: که روزی می‌گذشت بر جماعت معدلاننشسته بودند، و با ایشان بر خواند: تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شنی و برگذشت.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

متن درباره مردی پیر و روشن‌دل است که دارای ویژگی‌های خاصی چون وقت‌شناسی و کرامات است. او همواره چیزی در دست دارد و به مردی به نام شیخ بوعمر مالکی اشاره می‌شود که یک روز در حالی که بر گروهی می‌گذشت، به بررسی وضعیت آنان پرداخت و از یک نظر عمیق به دل‌هایشان نگریست. این روایت به نوعی به اهمیت درک و شناخت درونی انسان‌ها اشاره دارد.