شمارهٔ ۱۱ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز روزگار ندیدم دمی فراغت بال
بیار ساقی جامی زباده مالامال
از آن میی که اگر دلشکستگان تاکش
درون دل گذرانند لب زند تبخال
از آن میی که به گاه نوشتن نامش
مکد سر قلم خویش کاتب اعمال
ز شاخسارش هشیار برنخیرد مرغ
اگر بریزی زو قطره ی به پای نهال
میی که مرگ نمی بود اگر خدای جهان
به جای روحش می داد جای در صلصال
میی که گر بچکد قطره از وبراض
هلال وار شود بدر را خسوف محال
میی چنان که اگر بهره یابد از بویش
حکایت از دم عیسی کند نسیم شمال
میی به رنگ و به بوخانه سوز لاله و گل
چو عشق دشمن عقل و چو علم منکر مال
چو گل زخنده نیامد لب پیاله بهم
از آن زمان که ازین می چشید یک مثقال
میی که کرده خدای جهانیان بر ما
چو خون دشمن سلطان شرق و غرب حلال
سپهر رتبه امامی که چرخ ارزق پوش
چو صوفیان همه بر یاد او نماید حال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شوق و عشق به می و باده است. شاعر از بیفراغتی در زندگی شکایت میکند و از ساقی میخواهد که جامی پر از شراب بیاورد. او به ویژگیهای خاص می اشاره میکند که میتواند دلشکستگان را تسکین دهد و یادآور قدرت و زیبایی میباشد. مییی که اگر چکیده شود، میتواند به رخسارهای ماه تاثیری شگفتآور داشته باشد و در عین حال بوی آن میتواند مانند نسیم شمال یادآور داستانهایی از عیسی باشد. در واقع، شاعر پیوسته بین عشق، عقل و علم در تقابل است و از می به عنوان یگانه مایهی شادی و سرور یاد میکند. شعر تا انتها به ارتباط عمیق می و تاثیر آن بر زندگی انسانها و روحانیت پرداخته است.