نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من آن چه می کشم از جور چرخ مینایی

گمان مبر که بود چرخ را توانایی

به صنف صنف خلایق معاشرت کردم

چه روستایی و چه شهری و چه صحرایی

دو یار یک دل اگر در زمانه می بینم

خدای را نپرستیده ام به یکتایی

ز روزگار من آن می کشم که کس مکشاد

به محض تهمت دانشوری و دانایی

نعوذ بالله اگر فضل و دانشم بودی

فتاده بودی هر ذره ام به صحرایی

بهر که می نگرم بی غمت نمی بینم

وزین سبب شده بی قرار و رسوایی

غم تو بود زخوبان که پای برجا بود

به طالع من آن نیز کشت هرجایی

نه زخم خورده بود قطره های خون و بود

گل و ریاحین در دیده تماشایی

زعالم ملکوت به ملک می آرند

برای بادیه گردی و باد پیمایی

مگو ز دیده که این قلزمیست خون آشام

ز دل مپرس که آن کشتی است دریایی

اگر مصاحبت خلق را ثمر این است

من و مصاحبت خویش و کنج تنهایی

دو فرقه اند که نبود گذر زخدمتشان

یکی شهان و دگر دلبران یغمایی

ز اقتضای قضا صرف خوب رویان شد

عزیز عمرم یعنی اوان برنایی

گهی ز روبی بودم نشسته در آتش

گهی ز مویی آشفته حال و سودایی

گهی ز گردش چشم بتان ساده زنخ

خیال واربدم کوچه گرد و هر جایی

همیشه در حرکت بودمی و مقصد نه

چو آن سفینه که باشد ز موجه دریایی

کنون که نوبت پیری ست نوکر شاهم

کمال من نه همین شاعری و ملایی

شراب خواره ام و بذله گو و ریش تراش

هزار تیشه خور و هرزه گرد و هر جایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج شاعر از مشکلات زندگی و ناملایمات زمانه می‌پردازد. او از سختی‌هایی که در طول زندگی تجربه کرده، سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در بین مردم مختلف، چه شهری و چه روستایی، زندگی کرده است، اما همیشه در جستجوی دوستی واقعی بوده است. شاعر به تنهایی و غم ناشی از دوری از محبوب، و همچنین به بی‌ثباتی زندگی اشاره می‌کند. او از خود به عنوان کسی که در کشاکش زندگی، از خوشی‌ها و غم‌ها عبور کرده، یاد می‌کند و در نهایت به پیری و دلسوزی برای خود و دیگران التفات می‌کند و به نوعی به پذیرش سرنوشت و واقعیت‌های زندگی اشاره دارد. شعر به نوعی بیانگر تنهایی انسان در دنیای پیچیده و بی‌ثبات است.