شمارهٔ ۲۳۹ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لاله رنگ رنگ ازو روید
بوستان بهار را ماند
چشم شوخی گشوده بر رخ خلق
نرگس آبدار را ماند
از تبسم همی شکر ریزد
لب لعل نگار را ماند
جز بالماس سفته می نشود
لؤلؤ شاهوار را ماند
اول و آخرش نمایان نیست
عرصه روزگار را ماند
گرزها می زنند بر بسرش
خسته روزگار را ماند
تیر رستم در او گرفته قرار
چشم اسفندیار را ماند
جای پستان همی مکد انگشت
کودک شیرخوار را ماند
محکش میزنند هر شب و روز
سیم کامل عیار را ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر توصیفاتی زیبا و تمثیلهای لطیف از طبیعت و جانمایههای زندگی دارد. در این متن به معانی مختلفی اشاره شده است؛ مانند زیبایی گل لاله که به بهار شباهت دارد، نرگسی که چشمهایش میخندد، و لبهای شیرین و سرخ که شکر میریزند. همچنین به دشواریهای زندگی و تلخیهای روزگار اشاره شده است، مانند زدن گرز بر سر خسته روزگار و تیر رستم که بر دل نشسته است. در مجموع، این شعر تنوع زندگی و زیباییها و زشتیها را در کنار هم به تصویر میکشد.