نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ - سرود غم ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / سرودهای وطنی / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای کاخ بهارستان سقفت ز چه وارون شد

ای رشک نگارستان خاکت ز چه پرخون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

عیسای خرد بردار، شد از ستم اشرار

موسای عدالت خوار، از دولت قارون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

تو بارگه دادی، کی در خور بیدادی

چون کار تو آزادی افکار تو قانون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

آوخ که ز استبداد قانون تو شد برباد

تقدیر چنین افتاد اوضاع دگرگون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

از حیله بدنامان شد چاک ترا دامان

وز گریه ناکامان دامان تو جیحون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

محبوب تو شیدا گشت بدخواه تو رسوا گشت

بستان تو صحرا گشت گلزار تو هامون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

تو کاخ طرب بودی گلزار ادب بودی

تو باغ رطب بودی شهدت ز چه افیون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

شمع تو چرا مرده است شاخت ز چه افسرده است

برگت ز چه پژمرده است بیدت ز چه مجنون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

در ماتم تو خورشید در مرثیه با ناهید

کز خون شهیدان بید همرنگ طبر خون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

خاکت شده خون اندود آبت شده زهرآلود

وز توپ شربنل دود بر گنبد گردون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

هرکس سوی مهرت تاخت رایت به سپهر افراخت

و آنکس به تو تیر انداخت مستوجب طاعون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

توپی که ستمکاران بستند بر این ایوان

بر چشم انوشروان در قلب فریدون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

از عشق تو مستم من وز غیر تو رستم من

مشروطه پرستم من قلبم به تو مفتون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

ای قصر سلیمانی از بهر چه ویرانی

ای ملت ایرانی بختت ز چه وارون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

با آن همه استادی در مهلکه افتادی

سررشته آزادی از دست تو بیرون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

دانای سیاسی کو قانون اساسی کو

آن قدرشناسی کو و آن عقل و هنر چون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

آن مجلس کمسیون و آن لایحه و قانون

از کجروی گردون افسانه و افسون شد

آوخ دریغا دریغ شد ماه ما زیر میغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به lamentations (ناله و افسوس) بر اوضاع نابسامان کشور و کاخ بهارستان می‌پردازد. شاعر از وضعیت خراب و پریشان حال کشور و از دست رفتن آزادی و عدالت گلایه می‌کند. او به ظلم و استبداد حاکمان و پیامدهای آن برای مردم اشاره می‌کند و می‌گوید که دولت و قوانین به دست بدخواهان و فساد دچار شده‌اند. شاعر با شور و احساس عمیق از ویرانی‌ها و خونریزی‌ها سخن می‌گوید و به یاد محبوب و لحظات خوش گذشته، افسوس می‌خورد. همچنین در نهایت به وقوع انقلاب مشروطه و آرزوهای شیرین مردم اشاره می‌کند که به خاطر وضعیت فعلی، دچار یأس و ناامیدی شده‌اند. این شعر، تجلی احساسات عمیق ملی و اجتماعی مردم ایران در برابر ستم و بی‌عدالتی است.