نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - کشته شدن کورش در ماساژت افسرالملوک عاملی

افسرالملوک عاملی / کوروش نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بر آن شهر و بر لشکرش حمله کرد

ز شهر و سپاهش بر آورد گرد

یکی نابکاری بجست از کمین

مر آن شاه را تیز زد بر جبین

چه سروی زپای اندر آمد بخاک

ز خاک آمد و باز بر شد بخاک

دریغ آنچنان شاه بادین و داد

که چون آن شه هرگز نیاید بیاد

همه نام او را به نیکی برند

بگیتی نه یک تن از او دلخورند

برأی بداد و بنیرو و بخت

رسید از امیری بشاهی و تخت

سه دولت ورا پست شد باشکوه

ز شرق و ز غرب و ز دریا و کوه

چه ماد و چه لیدی بفرمان او

چه بابل که بودی به پیمان او

نکردی بدی بایکی زیر دست

نه عهد و نه پیمان خود را شکست

بهر جا خرابی بد آباد کرد

دل زیر دستان همه شاد کرد

از و شاد بودی اسیر و یتیم

شه باخدا مهربان و رحیم

چو ایرانیان آن شه دادگر

فتاده بدیدند در خاک سر

ز دلها همه نعره برداشتند

ز خاک و ز خون شاه برداشتند

به سر خاک از سوک شه ریختند

زچشم اشک خونین همی بیختند

دریغا شهنشاه والا تبار

که خاک سیه را گرفتی کنار

دریغا ازین خوبی و داد تو

بخاک آنکه بر کند بنیاد تو

هرا پاک گفتا بایرانیان

به بندید بر کین این شه میان

نباید که یک تن ازین رزمگاه

به بیند دگر غیر روز سیاه

بکشتند و بستند ایرانیان

که یک تن نمانند اندر جهان

از آن پس شه نام بردار زار

بتابوتی از زر سر انجام کار

نهادند با ناله و با خروش

سوی پارس رفتند شهشان بدوش

مبندید دل در سرای سپنج

که پایان آن نیست جز درد و رنج

چنان پادشاهی به آن اقتدار

بر آورد از مغز دشمن دمار

ز شرق و زغرب و جنوب و شمال

بدست آمدش تاج و هم ملک و مال

سر انجام رفت او بتابوت تنگ

نکرد او زمانی بعالم درنگ

مگر نام نیکت بود یادگار

همه ملک عالم چه آید بکار

نهادند تابوت آن شاه را

سیه پوش کردند هم گاه را

ببردند تابوت شاه دلیر

به آرامگه بر نهادند زیر

شه نامور شد در آرامگاه

بخوابید کورش در آن خوابگاه

چه خوابی که دیگر نه بیدار شد

نه ماد و نه لیدی طلبکار شد

تفو بر تو ای گردش روزگار

نه ملک و نه مالت نیاید بکار

بشد دور کورش بگیتی تمام

نماندی از وجز یکی نیک نام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، حمله‌ای به شهری اتفاق می‌افتد و باستانی‌تری به جنگ می‌رود. شاهی بزرگ و نیکو، با شجاعت به میدان می‌آید و دشمنان را شکست می‌دهد. او به نوعی نماد خوبی و دادگری است که برای مردمش آرامش و سعادت به ارمغان می‌آورد. اما در نهایت، این شاه به شهادت می‌رسد و مردم با دلشکستگی و گریه برای او عزاداری می‌کنند. او در خاک آرام می‌گیرد و یادش در قلب مردم باقی می‌ماند. این شعر به بیان ارزش‌های نیکوکاری، شجاعت و یادآوری میراث بزرگانی چون کورش می‌پردازد که حتی پس از مرگشان نام نیک و یادگارشان باقی می‌ماند. در نهایت، تأکید بر این است که با وجود فقدانش، نام نیک او جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به یادماندگی او کمک می‌کند. زندگی وصال و مرگ او نشان‌دهنده‌ی گذر زمان و بی‌وفایی دنیا است.