نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۴ - خود کشی کامبوجیه افسرالملوک عاملی

افسرالملوک عاملی / کوروش نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو کامبوجیه این خبر را شنید

یکی نعره زار از دل کشید

جنونش دگر باره بر شد شدید

ز مردان نکوهش بسی برشنید

همه لشگرش از میان رفته دید

خود و افسران زار و افسرده دید

چسان کشته آن نوجوان بردیا؟

چگونه کند راز خود برملا؟

کنون تخت و تاجش یکی بی نوا

گرفته است و گشته است فرمانروا

مریض است و دیوانه و شرمسار

بنالید و گریان چو ابر بهار

یکی خنجر نیلگون بر کشید

دل و پهلوی خویشتن را درید

همینست چه کن همیشه بچاه

بدست خودش روز سازد سیاه

کسی کو کند چاه با فکر دون

یقین روزی افتد در او سرنگون

ندانی که بالاتر از دست تو

همی هست دستی زبر دست تو

تو نیکی کنی نیکی آید برت

بدی را بدی باشد اندر خورت

چو کامبوزیا زار و نالان گذشت

ز گیتی پلیدی ورا بهره گشت

چو ایرانیان را رسید این خبر

ز کورش نمانده است دیگر پسر

سران و بزرگان شهر و سپاه

سوی تخت شاهی گرفتند راه

کشیدند شاه دروغی ز تخت

بگفتند نامرد برگشته بخت

کمک کردی و نوجوان را بزار

بکشتی بدریا فکندی نزار

کشیدند شمشیر از بهر کین

ز تختش کشیدند روی زمین

بکشتند آن زشت کار پلید

سرانجام، بدکار، کیفر بدید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از متن، داستان گردهمایی هفت تن از سرکردگان ایرانی روایت می‌شود که تصمیم می‌گیرند یکی از آن‌ها را به عنوان شاه انتخاب کنند تا ایران و سرزمین‌های آن ویران نشود. آنها به میدان می‌روند و هریک سوار بر اسبی می‌شوند. هر اسبی که شیهه بزند، آن را به عنوان صاحبش به شاهی بر می‌گزینند. در نهایت، داریوش به عنوان شاه انتخاب می‌شود و با تاج بر سر، به حکومت می‌پردازد. او دستور می‌دهد تا کشور را سر و سامان دهند و به آبادانی آن بپردازند. داریوش امید دارد که نام نیک او در تاریخ باقی بماند و در نهایت جشن بزرگ شاهانه‌ای ترتیب می‌دهد تا سربازان و فرماندهان را مورد تقدیر قرار دهد.