بخش ۱۰۲ - در ستایش پادشاهان و فواید طبیعی ایشان میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به ایران مباد آن چنان روز بد
که کشور به بیگانگان اوفتد
همه کشور ما عروسی است خوش
ولی شوی او زشت خوی و ترش
نخواهم زمانی که این نو عروس
بیفتد بزیر جوانان روس
به گیتی مباد آن که این حور دیس
شود همسر لردی از انگلیس
پدر گرچه باشد خسیس و لئیم
به از آن که فرزند گردد یتیم
تو هر چند نامهربان و بدی
ولیکن بسان پدر از خودی
پدر هستی ای مهتر نامدار
ولی بس جفا جوی و ناسازگار
اگر چند امروز هستم اسیر
ولی نیست بیگانه بر من امیر
اسارت مرا هست، لیکن بتن
که روشن روانم بود شاد و شن
مرا گر بود وحشیانه پدر
از آن به که مامم رود در بدر
بزرگان که این رازها سفته اند
به برهان حکمت چنین گفته اند
که هر ملت از خود ندارند شاه
بود حال آن ملت از بن تباه
کسی را که در تن نباشد روان
دگر چون پدید آید از وی توان
بباشند در پیش بیگانه خوار
سرآید بر ایشان همه افتخار
همه پست باشند و افکنده سر
نبینند روز بزرگی دگر
نخیزد از ایشان یکی دلفروز
به بازارگانی سرآرند روز
دگر نامداری نیاید پدید
نه یک اختراعی زکار جدید
نه سردار جنگی، نه یک نامجوی
نه شاعر، نه یک مرد تاریخ گوی
نه یک فیلسوف مبارک اساس
نه ذو فن، نه مرد ستاره شناس
چنان چون که این حال باشد عیان
ز رفتار و کار سرائیلیان
که در ذلت و خواری آرند سر
نخیزد از ایشان یکی نامور
همان قوم کلدان و آشور و کوش
کز ایشان نباشد به گیتی خروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نگرانیهای شاعر درباره خطرات تضعیف هویت ملی و سقوط به دست بیگانگان را بیان میکند. او از روزی بد میهراسد که ایران تحت سلطه خارجی قرار گیرد و این را نمادی از زشتی میداند. شاعر به ارزشهای کشور و به اهمیت وجود یک هویت مستقل اشاره میکند و میگوید که هر چند ممکن است پدرش خسیس و بدخلق باشد، اما او هنوز هم از هویت و ایرانی بودن خود دفاع میکند. او به عواقب بیهویتی و ضعف یک ملت در برابر بیگانگان اشاره میکند و تأکید میکند که اگر ملتها خود را از ویژگیهای بارز و افتخارات تاریخیشان محروم کنند، دیگر چیزی برای نمایش و افتخار نخواهند داشت. در نهایت، شاعر نتیجه میگیرد که از بین رفتن هویت ملی و پذیرش ذلت، باعث میشود ملتها به فراموشی دچار شوند و هیچ دستاورد یا افتخاری نداشته باشند.