نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۵ - خروج گماتا و مردن کاوس میرزا آقاخان کرمانی

میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به گاهی که از مصر آمد به شام

مغی نامور بود جاماسب نام

ز ارکادرس خواست و آواز داد

که من برته ام شاه خسرو نژاد

جهان را یکی شهریار نوام

سمردیس یل پور کیخسروام

بر او انجمن گشت هر سو سپاه

ستوهیده بودند مردم زشاه

که پیچیده بد سر زدین خدای

نیاوردی از داد و دانش به جای

فرخ زاد را کشت کش بد وزیر

که خواند همی پرگزسبش هژیر

گماتا به گاه مهی برنشست

گرفته یکی گرز زرین به دست

چو آگاهی آمد به کاوس کی

بجوشید خونش به تن همچو می

همی تاخت اسب از پی کارزار

به ناگه زاسب اندر افتاد خوار

همان کاردکش بود دایم به دست

به پهلو فرو رفت و او را بخست

ابا نامداران ایران سپاه

به هنگام مردن چنین گفت شاه

که من برته را پیش ازین کشته ام

به خاک سیاهش بیاغشته ام

گماتای بی دانش بد گهر

دروغ است گفتار او سر به سر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستانی از دوران باستان و جنگ‌های شاهان ایرانی روایت می‌شود. مردی به نام مغی از مصر به شام می‌آید و خبر از ظهور شاهی جدید به نام سمردیس می‌دهد. مردم از ظلم و بی‌عدالتی شاه قبلی رنج می‌کشند و خواستار تغییر هستند. شاه قبلی، فرخ زاد، به دست وزیر بدذات خود کشته می‌شود. سپس گماتا، که فردی نادان و بی‌خصلت است، بر تخت می‌نشیند. کاوس کی، شاه دیگر، با شنیدن این خبر خشمگین می‌شود و به جنگ برمی‌خیزد، اما در نبرد مجروح می‌شود. در لحظه مرگ، او به دروغگویی گماتا اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که او پیش‌تر فرخ زاد را کشته است. داستان به نارضایتی مردم و خطرات دربار اشاره دارد.