نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۱ - شاهنشاهی اکوس (اخواست) میرزا آقاخان کرمانی

میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

اکوس اندر آمد به تخت مهی

نشست از برگاه شاهنشهی

ستمکار و بدکار بود آن پسر

همی خواند خود را بنام پدر

به شهنامه اخواست خواند ورا

یکی گرد نوخاست داند ورا

زبانش چنو خنجر تیز بود

بسی تند و چالاک و خونریز بود

همه دوده ی پاک اسفندیار

بکشت و برآورد از ایشان دمار

بسی از بزرگان ایران بکشت

کزایشان سخنها شنیدی درست

در ایام او اهل سیدون و تیر

همان نامور ارتباس دلیر

بشورید و کردند بس سرکشی

زهر سو نمودند لشکرکشی

ز شیپروس و رودس سپاهی دگر

به همراه منتور پرخاش خر

به یاری بر تیریان آمدند

به پیمان سود و زیان آمدند

فرستاد شه آذر و فوسیون

ابا لشگری از ستاره فزون

که سازند بر دشمنان کار سخت

ولیکن دگرگونه گردید بخت

شکست اندر آمد به ایران سپاه

زاندوه لشکر بجوشید شاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اکوس به تخت نشست و از برتری پدر خود صحبت کرد، ولی او ستمکار و بدکار بود. او به طوری وحشیانه بزرگان ایران را کشت و خونریزی کرد. در روزگار او، گروهی از اهل سیدون و تیر علیه ایران شوریدند و به سرکشی پرداختند. لشکرهایی از نقاط مختلف به کمک آن‌ها آمدند. شاه آذر و فوسیون با نیروهای زیادی به جنگ دشمنان رفتند، اما اوضاع به نفع آنها پیش نرفت و سپاه ایران شکست خورد و شاه از این واقعه اندوهگین شد.