نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۴ - کشته شدن اخواست میرزا آقاخان کرمانی

میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

وزین روی اخواس در عیش و نوش

به سر برد در بابل و گه به شوش

همه کار لشگر به منتور داد

نیاورد از کین دیرینه یاد

یکی خواجه اش بود بس ناسپاس

که خوانندنش مصریان باگواس

نژادش زافریک و رویش سیاه

همه کار کشور بدو داد شاه

به زهر اندر آن شاه را کشت خوار

به خنجر تنش کرد پس پارپار

به آتش همی سوخت فرخ سرش

به گربه خورانیدی آن پیکرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، اشاره به شخصیتی است که در زندگی خوشگذرانی در بابل و شوش به سر می‌برد. تمام کارهای لشکر به فردی به نام منتور سپرده می‌شود، و او از کینه‌های گذشته یاد نمی‌کند. یکی از نزدیکان او، خواجه‌ای ناسپاس است که مصریان او را با نام "باگواس" می‌شناسند. نژاد او زافریک و چهره‌اش سیاه است و Shah تمام امور کشور را به او سپرده است. اما این خواجه شاه را مسموم کرده و باعث می‌شود که او را با خنجر بکشند. سپس جسد او به آتش سوزانده می‌شود و در نهایت به صورت کفته‌ای در می‌آید.