بخش ۴۲ - فتوحات اخواست در فلسطین و مصر میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بیاراست پس خویشتن، جنگ را
به خون تیزتر کرده بد جنگ را
سپهدار خود شد به نفس نفیس
نخستین بیامد به سوی فنیس
جهان جوی منتور آمد برش
به جنگ اندرون گشت چالش گرش
به صیدون یکی آتشی برفروخت
همه شهر صیدا سراسر بسوخت
به دریا بسوزاند کشتی همه
چو گرگ اندر آمد میان رمه
بترسید زو رودس و شیپر و تیر
به زنهار رفتند زی اردشیر
سپهدار از آن جا سوی مصر تاخت
دگر باره آن ملک تسخیر ساخت
وز آن جا به بابل درآمد دلیر
سپهدار او بود منتور شیر
نوازش همی کرد او را فزون
که بودیش در جنگ ها رهنمون
ازو خواست با صد نیاز
که بخشد بدو پادشه ارتباز
که شوهر همی بود خواهرش را
همان نیز ممنون برادرش را
مگر این دو سردار با فر و زیب
پناهنده بودند نزد فلیب
ببخشیدشان شاه و آورد باز
همان گرد ممنون و هم ارتباز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شخصی به نام منتور به جنگ میرود و به خودآرایی و تقویت روحیهاش میپردازد. او با شجاعت به سوی فنیس میرود و دشمنانش را به چالش میکشد. آتش در صیدون میافروزد و شهر را به آتش میکشد، همچنین کشتیها را نیز به دریا میسوزاند. مردم از ترس به اردشیر پناه میبرند. سپس منتور به سوی مصر حرکت میکند و آنجا را تسخیر میکند، و به بابل میآید. او با سردار دیگری که در جنگها خبره است، رابطه نزدیکی دارد و از او درخواست کمک میکند. در نهایت، این دو سردار به نزد پادشاه فلیب پناه میبرند و او نیز به آنها اجازه بازگشت میدهد.