بخش ۴۶ - شاهنشاهی دارای سوم معروف به کودمانس میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی مرد بد خودسر و بد کنش
که خواندند او را همی خود منش
به چاپاریش می گذشتی زمان
بدین خواجه اش دوستی بد نهان
به ارمینیه ساختش حکمدار
بیاورد و کردش سپس شهریار
ورا نام دارا نهاد از ردی
که تابد برو فره ی ایزدی
به ایرانیان گفت این مرد راد
ز داراب فرخنده دارد نژاد
گمانش چنین بود که آن مرد پست
به هر کار او را بود زیردست
ولیکن چو برگاه شد خودمنش
فزونی همی جست بر بد کنش
دل باگواس آمد از وی به درد
یکی زهر بهر وی آماده کرد
خبر یافت دارا زکار شرنگ
جهان کرد بر دیو وارنه تنگ
خورانیدش آن زهر قاتل به زور
زجانش برآورد یک باره شور
سپس خودمنش رای دیگر نهاد
همی ساخت آیین خوبی و دار
فزونی همی جستی و بخردی
ولیکن نبودش فره ایزدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مردی خودرأی و بداندیش وجود داشت که به او "خودمنش" میگفتند. او به عنوان حکمرانی به ارمینیه منصوب شد و به مردم ایران گفته شد که نژاد خوب و شایستهای دارد. اما حقیقت این بود که او فردی پست و زیر دست داشت. وقتی این مرد به مقام خود رسید، به تدریج بدیهایش بیشتر شد و دل یکی از مقامات به نام "باگواس" را بدجور به درد آورد. باگواس به تلافی، زهر را برای او آماده کرد و دارا، شاه ایران، از این توطئه باخبر شد. او به این مرد زهر خوراند و او به شدت دچار مشکل شد. اما بعد از این حادثه، خودمنش تصمیم جدیدی گرفت و سعی کرد تا آیین خوبی را برپا کند. با این حال، در نهایت او فاقد آن "فره ایزدی" و بزرگمنشی واقعی بود.