نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۳ - پادشاهی شاپور ذوالاکتاف میرزا آقاخان کرمانی

میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

پس از شاه بروی درم ریختند

به مشگوی تاجی بیاویختند

چو ماهی دو بگذشت بر آن پری

یکی کودکی زاد چون مشتری

نهادند شاپور نامش مهان

ازو خرمی یافت روی جهان

نشاندند او را به گاه پدر

به گهواره اش بسته دیهیم زر

یکی موبدی بود شهروی نام

همی کرد دستوری او تمام

چنین تا برآمد بر این هفت سال

برافروخت شاپور فرخنده یال

به خردی سخن های شاهانه گفت

که موبد بماندی ازو در شگفت

یکی پل به بغداد بنیاد کرد

که جان های مردم همه شاد کرد

به خردی بیاراست کار سپاه

بیفزود بر لشکر رزم خواه

یکی جنگ کرد او بقوم عرب

به طایر سرآورد روز طرب

هر آن جا عرب یافتی ای شگفت

زدو دست او دور کردی دو کتف

از این رو ذوالاکتافش آمد لقب

که از مهره بگشاد کتف عرب

چو خاک یمن را سراسر بتاخت

یکی لشکر گشن آماده ساخت

همی کرد آهنگ قیصر بروم

کزو باژ بستاند آباد بوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستان شاپور، پسر یک شاه، روایت شده است. پس از مرگ پدرش، تاج و تخت بر او نهادند و او به کودکی زاده شد که نامش شاپور گذاشته شد. او از همان کودکی نشانه‌های بزرگی و فرمانروایی از خود نشان داد و به خوبی سخن می‌گفت. شاپور پل بزرگی به بغداد بنا کرد و برای شادی مردم تلاش کرد. او همچنین کارها و سربازان را به خوبی سازماندهی کرد و در جنگی علیه عرب‌ها پیروزی‌های زیادی کسب کرد. به دلیل قدرت و دلاوری‌هایش، لقب «ذوالاکتاف» به او داده شد، چون دشمنانش را با قدرت شکست داد. سپس شاپور آماده جنگ با قیصر روم می‌شود تا سرزمین خود را آباد کند.