بخش ۶۸ - پادشاهی کسری پسر اردشیر میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو شد یزدگرد از جهان کهن
نمودند هر سو مغان انجمن
نخواهیم گفتند بهرام را
دلیر و سبکسار و خودکام را
که بدکار و بد کیش بودش پدر
به دل کیش ترساش بودی مگر
یکی شاهزاده بد از اردشیر
که کسری بدی نام آن مرد پیر
بر اورنگ شاهیش بنشاندند
به شاهی بر او آفرین خواندند
چو آگاهی آمد به بهرام باز
به ایران زمین کرد یک ترکتاز
بزرگان نهادند پیمان برین
که بهرام و کسری بجویند کین
زبیشه دو شیر ژیان آورند
همان تاج را در میان آورند
کسی کو نشیند میان دو شیر
گواراست شاهی بر او همچو شیر
ببردند شیران جنگی کشان
کشنده شد از بیم چون بی هشان
بشد تند بهرام و افسر گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
بر او حمله کردند شیران به کین
به شمشیر پردخت از ایشان زمین
بزرگان بر او گوهر افشانده اند
بر آن شاه نو آفرین خوانده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پس از آنکه یزدگرد از دنیا رفت، مغان در هر سو گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند که بهرام، فرزند بدکردار و خودخواه را، که پدرش بدکیش بود، به شاهی نپذیرند. اما در این میان، شاهزادهای از اردشیر به نام کسری بر تخت شاهی نشست و مراسم آفرین بر او برگزار شد. وقتی بهرام از این موضوع آگاه شد، به ایران حمله کرد و بزرگان تصمیم گرفتند که به دنبال انتقام از بهرام و کسری بروند. برای این کار، دو شیر جنگی را به میدان آوردند و هر کس که بتواند میان آنها بنشیند، شایسته شاهی خواهد بود. بهرام با شجاعت رفت و شیران را شکست داد و با پیروزی خود، همگان را در شگفتی فرو برد. بزرگان نیز با گل و گوهر بر او آفرین خواندند و او را شایسته تاج و تخت دانستند.