بخش ۷۳ - پادشاهی پیروز میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زهرمز چو پیروز دل شاد شد
روانش ز اندیشه آزاد شد
بیامد به تخت مهی بر نشست
همان دست کهتر برادر به دست
یکی خشک سالی بیامد پدید
که کس در جهان روی سیری ندید
به هامون درآمد شه نام دار
همی خواست از دادگر زینهار
چو زین گونه شد شاه با آفرین
بیامد یکی ابر در فرودین
همی در ببارید بر خاک خشک
همی آمد از بوستان بوی مشک
چو پیروز ازین روز تنگی برست
یکی شارسان کرد جای نشست
که یادان فیروز بد نام او
از آن جا برآمد همه کار او
در این روز گویند پیروز رام
که پیروز آن جا بشد شادکام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، پس از پیروزی زهرمز، دل او شاد شده و از اندیشههای ناراحت کننده آزاد میشود. او بر تخت مینشیند و در حالی که خشکسالی در جهان حاکم است، به امید کمک از دادگر به هامون میرود. به دنبال درخواستهای او، ابرهایی در فرودین میآید و باران میبارد، که این باران بوی خوشی از بوستان به همراه دارد. زهرمز از این روز سخت رهایی مییابد و به شادی و آرامش میرسد. در پایان، او پیروز میشود و خوشحال به سراغ کارهایش میرود.