نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۶ - تعزیت و سوگواری ایام گذشته میرزا آقاخان کرمانی

میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

کجات آن همه رسم و آیین و راه؟

کجات افسر و گنج و ملک و سپاه؟

کجات آن همه دانش و زور و دست؟

کجات آن بزرگان خسرو پرست؟

کجات آن نبرده یلان دلیر؟

که شیر ژیان آوریدند زیر

کجات آن سواران زرین ستام؟

که دشمن بدی تیغ شان را نیام

کجات آن همه مردی و زور و فر؟

که گیتی همه داشتی زیر پر

کجات آن بزرگی و آن دستگاه؟

که سربرکشیدی زماهی به ماه

کجات افسر و کاویانی درفش؟

کجات آن همه تیغ های بنفش؟

کجات آن به رزم اندرون فرونام؟

کجات آن به بزم اندرون کام و جام؟

کجات آن دلیران روز نبرد؟

کجات آن بزرگان بادار و برد؟

کجات آن کمین و کمان و کمند؟

که کردی همه دیو و جادو به بند

کجات آن فزونی گنج و سپاه؟

کجات افسر و تخت و فرو کلاه؟

کجات آن سواران و میدان و گوی؟

که زآن ها به گیتی بدی گفتگوی

کجات آن دلیران و مردانگی؟

هش و رأی و فرهنگ و فرزانگی

کجات آن هنرهای بیش از شمار؟

که علم و هنر از تو شد یادگار

کجا شد دل و هوش و آئین تو؟

توانائی و اختر و دین تو

کجا شد به رزم آن نکوساز تو؟

کجا شد به بزم آن خوش آواز تو؟

کجا رفت آن جام گیتی نمای؟

کجات آن همه خسرو پاک رای؟

کجا رفت آن اختر کاویان؟

کجا رفت اورنگ فرکیان؟

که اکنون به پستی نیاز آمدت

چنین اختر بد فراز آمدت

که بنشاند این شمع افروخته؟

کزو شد همه دودمان سوخته

دریغ آن بلند اختر و رای تو

دریغ آن سر عرش فرسای تو

دریغ آن یلان و کیان جهان

که بودی پناه کهان و مهان

دریغ آن بزرگان والا گهر

به مردی زشاهان برآورده سر

دریغ آن امیران والا به شأن

کز ایشان به گیتی نمانده نشان

هم اکنون از ایشان نبینم به جای

به جز ناظم الدوله ی پاک رای

ابا چند تن از مهان گزین

که از آسمان شان رسد آفرین

شده آدمیت از ایشان پدید

همه گنج های وفا را کلید

همه سال شان بخت و پیروز باد

همه روزشان روز نیروز باد

نگهدارشان باد زروان پاک

بود یارشان هرمز تابناک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به طور کلی به یاس و حسرت از دست دادن شکوه و عظمت گذشته اشاره دارد. شاعر در آن از ویژگی‌ها و دستاوردهای بزرگمندان، دلیران، و پادشاهان سخن می‌گوید و می‌پرسد که آن همه قدرت، ثروت، شجاعت و فرهنگ کجا رفته است. او به یاد می‌آورد که چگونه گذشتگان با فراست و هنر خود توانسته بودند بر مشکلات غلبه کرده و افتخارات زیادی به دست آورند. در نهایت، شاعر به امید باقی‌ماندن افرادی که هنوز ارزش‌ها و خوبی‌های انسانی را در خود دارند، دعا می‌کند و از خدای بزرگ خواستار حمایت آن‌هاست. این شعر به نوعی نگاهی به اوج و افول تمدن و جوانب انسانی دارد.