شمارهٔ ۲۴ - نیز در خیمه و مدح شاه گوید اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یارب اینخیمه یا گلستان است
یا نمودار چرخ گردان است
دوخت نرگس بنقش او دیده
یا در او چشم خلق حیران است
گرد این خیمه بین که از حشمت
اطلس چرخ عطف دامان است
منزل دوست شد چو خیمه دل
زین طنابش زرشته جان است
چنبرش طوق گردن اعداست
میخ او میخ چشم ایشان است
با هزاران طناب زر پیشش
خیمه آفتاب لرزان است
فلک اطلس است و سایه او
بر سر آفتاب تابان است
آفتابی است شاه اسماعیل
کز سپهر شرف درخشان است
نزد کرسی نشین بارگهش
کرسی عرش زیر فرمان است
خیمه اش گر طناب بگشاید
رشگ طاووس و باغ رضوان است
ساقیا می بده بشادی او
که کفش همچو گل زر افشان است
آفتاب سپهر جان بخشی است
روشن است این نه حرف پنهان است
خیمه بیرون مزن ز سایه او
که درین سایه آب حیوان است
گر هزارش زبان بود اهلی
وصف او صد هزار چندان است
خیمه دولتش بود باقی
بر زمین تامدار دوران است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تشبیه کائنات و دنیای هستی پرداخته و آن را به خیمه یا گلستانی تشبیه میکند که بر پایه وجود دوست و محبوبش بنا شده است. او به زیباییهای جهان، مانند چرخهای آسمان و جلوههای آفتاب اشاره میکند و از عظمت و شکوه دوست، به ویژه شاه اسماعیل، صحبت میکند. شاعر به اهمیت و ماندگاری خیمه دولت محبوبش تأکید میکند و تار و پود این خیمه را به جان و روح انسانها مرتبط میسازد. همچنین، او به سعادتمندی و نعمتهایی که در سایه محبوبش وجود دارد اشاره کرده و میخواهد از می و شادی بهرهمند شود. این اشعار، تجلی عشق و ارتباط عمیق با دوست و جهانی که در زیر سایه او قرار دارد را به تصویر میکشد.