شمارهٔ ۲۷ - در مدح شاه اسماعیل و کمان او گوید اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاهی که چرخ حلقه به گوش از کمان اوست
روی زمین به پشت کمان از امان اوست
سهم السعادتی که قرین ظفر بود
در قبضهٔ کمان سعادت قران اوست
زاغ کمان اوست همایی که از شرف
پرواز طایر فلک از آشیان اوست
از روی امتحان به فلک گر کمان کشد
نارنج مهر و مه هدف امتحان اوست
تیرش که خار چشم حریف است روز جنگ
هر جا که هست دیدهٔ دشمن نشان اوست
خصمش چنان ضعیف شد از غم که چون کمان
پیدا ز زیر پوست رگ و استخوان اوست
بر حرف این کمان منه انگشت همچو تیر
کاین نقش دلکش از قلم خردهدان اوست
عظم رمیم در حرکت زین بود بلی
آن کس که مرده زنده کند در امان اوست
در وصف این کمان که چو ابروی یار ماست
گر تیر چرخ لب نگشاید نشان اوست
اهلی که گوشهگیر چو پیر از شکستگیست
مداح شاه و پیر سگ خاندان اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف کمان و ویژگیهای آن میپردازد و ضمن ستایش از قدرت و زیبایی کمان، به رابطه آن با آرامش و پیروزی در زندگی اشاره میکند. شاعر با تشبیهات زیبا، کمان را نمادی از ظفر و خوشبختی میداند و تاثیر آن را بر دشمنان و حریفان به تصویر میکشد. همچنین در بخشهایی به زوال دشمنان و قدرت شاه اشاره میکند و کمان را به ابروی یار تشبیه میکند که زیبایی خاصی دارد. در نهایت، شاعر مداح شاه و خانواده او را معرفی میکند که به سبب پیروزی و قدرت آنها به ستایش میپردازد.