شمارهٔ ۳۱ - ایضا در جام شاه گوید اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا جام تو از آب حیاتش چه کم است
می حیات ابد و ساغر می جام جم است
اینچه جام است و می صاف که از پرتو اوست
عکس خورشید که در آینه صبحدم است
اینچه نقشست و رقم اینچه سوادست و بیاض
که سواد نظرم سوخته این رقم است
اینچه خط است که سرچشمه حرفیکه دروست
چشمه آب حیاتی ز صفای قلم است
دوستکامی به ازین نیست که می نوش کنی
کوری دیده دشمن که گرفتار غم است
یارب این جام فرحناک مبادا خالی
از کف شاه که سرچشمه فیض کرم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت می و جام در زندگی و عشق به خوشیهاست. شاعر به ساقی میگوید که جام پر از شراب زندگیبخش او چه کمی دارد و میای که او را شاداب میکند، جاودانه است. شاعر به زیباییهای می و جام اشاره میکند و از نور خورشید که در آینه منعکس شده، سخن میگوید. همچنین به رابطه دوست داشتن و عشق اشاره کرده و تأکید میکند که نوشیدن می از بهترین لذتهاست. در پایان، درخواست میکند که این جام شاداب هرگز خالی نماند و از دست شاه که منبع خیر و برکت است، خارج نشود.