نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

عمری‌ست کز عشق بتان این شور و مستی می‌کنم

پیرانه‌سر با کودکان صورت‌پرستی می‌کنم

جان طایر عشرست و من با دانه خالی خوشم

او سوی بالا می‌رود من میل پستی می‌کنم

همچون نسیم آسوده دل بودم به باغ نیستی

اکنون به سر این خاک غم از دست هستی می‌کنم

من در پی آغوش او، او خود نگنجد در جهان

این تنگ‌چشمی بین که من با تنگدستی می‌کنم

اهلی به وصف گل‌رخان حسن ادب خاموشی است

من مرغ خاموشم ولی گه‌گاه مستی می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناراحت‌کننده‌ای از عشق و ملامت است. شاعر با احساس سوختن از عشق و عذاب‌هایی که از آن می‌کشد، به وصف حالت‌های خود می‌پردازد. او از زهر عشق سخن می‌گوید و می‌نویسد که در راه عشق با چالش‌ها و خارهای ملامت روبرو شده است. عشق او را به شدت درگیر کرده و او را دیوانه‌وار به سمت معشوق می‌کشاند. شاعر به نوعی احساس انزوا و دوری از معشوق را دارد و در عین حال، از تلخی‌های عشق نمی‌تواند فرار کند. در نهایت، او با وجود مشکلات و بی‌خوشی‌های روزگار، هم‌چنان در جستجوی عشق و سرخوشی است، حتی اگر این خوشی در ناخوشی‌ها باشد.