شمارهٔ ۱۵۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
کز پس هفتاد سالم بتپرستی پیشه است
از دل پرخون مستان ای پری غافل مشو
کاین حریفان را به جای باده خون در شیشه است
دوستان، مهر چنین سروی ز دل چون برکنم
کاین نهال فتنه را در جان من صد ریشه است
ساز عشق از خسرو آمد سوز عشق از کوهکن
کوهکن را نغمه عشرت صدای تیشه است
از تو ما را کی بود اندیشه بوس و کنار
فکر پابوس تو ما را غایت اندیشه است
کی رقیب سگصفت جا در سر کویش کند
او چه سگ باشد که اهلی شیر این سربیشه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عشق عمیق و عذابی است که عاشق از دوری معشوق میکشد. شاعر خود را به بتپرستی در دنیای عشق تشبیه میکند و احساسات مختلطی از شوق و درد را بیان میکند. او از "پری" عشق میخواهد که غافل نشود، زیرا دوستانش نیز در عذاب هستند. عشق از طرف دوستانش به او منتقل میشود و ذکر میشود که در حالی که به عشق فکر میکند، هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. در نهایت، به رقیبان خود اشاره میکند و نشان میدهد که آنها قابل مقایسه با عشق واقعی او نیستند.