شمارهٔ ۲۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت
بی جان تن فرسوده نگه چند توان داشت
خود گوی که این طوطی دلسوخته تا چند
در حسرت آن لعل شکر خند توان داشت
با اینهمه تلخی نتوان ساخت که آخر
یکبوسه زان لب چون قند توان داشت
سودا زده چون گوش کند پند خردمند
این شیوه طمع هم ز هردمند توان داشت
ناصح همه حکمت بود این پند تو لیکن
گر هوش بود گوش برین پند توان داشت
عهد تو و سوگند تو بسیار نپاید
کافر بچه را چند بسوگند توان داشت
اهلی زهوای تو کسش باز نیارد
سیمرغ نه مرغیست که در بند توان داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز احساساتی عمیق درباره عشق و درد جدایی است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر دل از یاد معشوق خرسند باشد، بدن و جان خسته از فراق دچار رنج و عذاب است. او به حسرت و انتظار برای لبانی شیرین اشاره میکند و میگوید که با وجود تلخیها، شوقی برای بوسهای از آن لبها وجود دارد. همچنین، اشاره به این میکند که نصیحتها و پندها اگرچه حکمتآمیزند، دردی از دل عاشق درمان نمیکنند و او نمیتواند از عشق خود دست بکشد، چرا که عشق فراتر از هر سوگند و تعهد است. شاعر در نهایت تأکید میکند که هیچکس نمیتواند او را از این عشق بازداشته و عشق او به معشوق مانند سیمرغی است که نمیتوان در قید و بند نگهداشت.