نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد

حرف سر زبان بدل کی اثر نکرد

غوغای رستخیز برآید ز عاشقان

آن مست نازنین چه سر از خواب بر نکرد

طوبی که سرفرازی باغ بهشت یافت

هرگز ز شرم قامت او سربدر نکرد

کردم طمع بجرعه جامش قضا نهشت

آه از قضا که رحم بما آنقدر نکرد

زان آفتاب حسن مه بخت نو نشد

تاسوی من بگوشه چشمی نظر نکرد

عیبش مکن حسود اگر از رشک ما بمرد

در عمر خویش بهتر از این یک هنر نکرد

هرگز نکرد سوی من آن عشوه گر نگاه

کز عشوه رخنه دگرم در جگر نکرد

اهلی نظر نسبت به تیغ از جمال دوست

این شوخ دیده بین که ز کشتن حذر نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای عاشقانه خود می‌پردازد. او از سوزش دل و مشکل بیان عشق می‌گوید و تأکید دارد که عاشق محبوبش را در خواب نمی‌کند بیدار، و حتی محبوب در برابر او شرم دارد. شاعر از عدم کامیابی در رسیدن به محبوب و شرم از زیبایی او شکایت می‌کند و به تقدیر ناتوانی که مانع از رسیدن به عشقش می‌شود، اشاره می‌کند. او همچنین از حسادت و رشک دیگران به عشق خود سخن می‌گوید و به عدم توجه محبوب به خود اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به زیبایی و خطرناک بودن عاشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشقش چقدر عمیق و دردناک است.